گیلان مدرن GILAN MODERN

اساس این ویلاگ انسان است . سرنوشت انسان های تبعیدی بر زمین / من انسان قرن 21 هستم می خواهم انسان قرن 21 باشم نه انسان قرون وسطایی

نه
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
 

نه

به دزدها

به دروغگوها

به انحصار طلب ها

کسی ک نان می دزد آزادی نمی دهد .

پرفسور رواسانی ( متولد رشت )


 
 
شما مسئول هستید
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

و امروز نوبت شماست ، شمائی که رسالت بزرگتان از مطبخ تا مستراح است ، شمائی که سرهاتان در آخور است و آنقدر چریدید که در حال منفجر شدنید شکمهایتان نشانه تقواست همچون موش سکه پرست ، همچون روباه مکار ، و همچون گرگ خونخوارید . اگر کاخ دیدی کوخ نیز ببین (امام علی) و شمائی که در کاخ ها مستقرید کوخ ( لانه های حقیر ) زیادی علم کردید خوابتان را آشفته خواهم کرد همچنان که قرن هاست خواب را از چشمانمان ربودید . 

به صف شوید  زمان محاسبه است ، در خیال باطل خود چنین روزی را نمی دید ، روزی را که همه اعمالتان آشکار خواهد شد ، روزی که از درون خواهید سوخت . حتی ذره ای بر شما ترحم نخواهیم کرد ، قرن هاست که ما سوختیم شرمنده شودیم و امروز نوبت شماست تاوان سنگینی خواهید داد .

قرار نبود پس از 1400 سال صبر و لحظه شماری مدینه فاضله ما اینگونه باشد . قرار نبود در آن انسان حقیر شمرده شود ، قرار نبود از کودکان بیگاری کشیده شود  ، قرار نبود زنان برده و زندانی مردان و خانواده و جامعه باشند ، قرار نبود مردان از سر صبح تا بوق شب بردگی مزدی کنند ، قرار نبود انسان ها به مواد مخدر فاسد شوند ، قرار نبود تولید و خلق محصول جدید تعطیل شود و کالای چینی وارد شود ، قرار نبود پول برق و آب و گاز و خانه را 1000 برابر قانونی پرداخت کنیم ، قرار نبود بیسوادی گسترش ، ترک تحصیل هر سال افزایش پیدا کند . قرار نبود انسان ها اینگونه اسیر روزمرگی و یاس شوند .

و اینگونه است که همه ارزشهای اهورائی و پاک لجن مال می شود مدینه فاضله که در آن انسان همه چیزش را به پول می فروشد و ملاک انجام هر کاری سود و منفعت شخصی است ، آنقدر انسان اسیر خواهد شد که ناچار برای حفظ بقا خویش آرام آرام به نظام سرمایه برای حمله به ارزش های انسانی چراغ سبز نشان دهد ، هر چند که هیچ انسانی چنین چیزی را نمی خواهد .

شما مسئول هستید .


 
 
آخرین فرصت
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢
 

خیلی سریع زیباترین لباستان را بپوشید ، تمیز و خوش تیپ باشید بهترین غذاها را بخورید بهترین نوشیدنی ها را بنوشید کتاب بخونید فیلم ببینید آهنگ گوش کنید سفر بروید به دیدار بهترین دوستان خودتان بروید و خوشحالش کنید عشق بورزید دوست داشته باشید و هرچه سریعتر منحصر ترین اثر و نشانه ای را که می خواهید از خودتان در دنیا به جا بگذارید را خلق کنید .

اخطار : زندگی منتظر هیچ کس نخواهد ماند ، همه ما به زودی دنیا را ترک خواهیم کرد .

امروز آخرین فرصت ماست .

 شما امروز چه کاری انجام خواهید داد .


 
 
درد های من و تو
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱
 

درد من بهره کشی انسان از انسان است  درد من فقر ، درد من درد مستاجرهای است که 3 ماه حقوق نگرفته اند هر روزباید سر شان را پیش صاحب خانه  کج کنند هست ، درد من غم و غصه همیشگی درد من این که می خواهم خودم لباس خودم را انتخاب کنم  می خواهم شاد باشم بخندم فریاد بزنم برقصم بدوم دوست داشته باشم عشق بورزم  .

درد من گرسنگی درد من بیکاری ، درد من اعتیاد ، درد من بی پولی درد من بردگی انسان درد من اینه که پول گاز ، پول آب ، پول برق ، پول تلفن ، پول کرایه ماشین به چه بهای به بهای حیات انسان باید پرداخت کرد درد من پسرها و دخترهای است که کنج خانه زندانی شدند هنگ کردند قفل شدند و حرفشان اینه که چی ؟ کار بکنم ورزش بکنم که چی ؟

درد من خود سانسوری تاکی خودمان سانسور کنیم ؟

درد من آن هنرمندی که نمی تواند فیلمش بسازد ، درد من آن نویسنده ای که نمی تواند کتابش رابنویسد ، درد من آن شاعر که نمی تواند شعرش رابگوید . درد من درد انسان است .

درد من مادری که 50 سال زندگی کرد ، نه درد کشید زجر دید لباس خوب نپوشید غذای خوب نخورد مسافرت خوب نرفت تفریح نکرد نخندید شاد نبود نرقصید فریاد نزد ندوید بازی نکرد بی خانمانی کشید حرف زور خور خورد گرسنگی کشید بیماری را تحمل کرد و مرد .

درد من پدر های پبری که آنقدر کار کردند ، کار کردند ، کار کردند تا استخوان هاشون پوک شد اندام ورزیده شان پوسیده شد نظام سرمایه گل انداخت ستون پدرهامان ویران شد . مغزشان از کار افتاد زیر فشار استثمار و بردگی مزدی ، سکته مغزی کردند فلج شدند ،ذره ذره آب شدند کوچک شدند تا نظام سرمایه یزرگ بشود .

درد من درد آنهایی است که دوست دارند مدرسه بروند دانشگاه بروند اما باید بردگی بکنند چون  جرمشان این است برده زاده اند باید بردگی کنند تا آقا زاده ها تحصیلات داشته باشند .

درد من آن دزد فلک زده ای است که نان می دزد مجازات می شود  اما آنی که حیات انسان می دزد تشویق .

وای حیات انسان امروز چقدر ارزان است  ارزشمندترین بالاترین پدیده در جهان هستی حیات انسان است و امروز حیات طبقه من مفت نمی ارزد .

سقراط فلسفه را از آسمان به زمین اورد فلسفه ای که در جستجوی علت العلل در آسمانها می گشت به میان مردم کشاند  و درد من آنهای که شما می گوید نیست بهشت و جهنم و خدا و فرشته  و  وجود و وحدت وجود یا سـیـر من الخلق الى الحق یا سـیـر من الحق الى الخلق بالحق .

درد من این که آنکسی که می خواهد درس بخواند باید درس بخواند ، آنکسی که بی خانمان باید خانه داشته باشد ، آنکسی که  گرسنه است باید سیر بشود ، آنکس که مریض باید درمان بشود آنکس که استعداد خلق اثری را دارد باید خلق کند .

 باید ساز بزنیم بخندیم برقصیم بسازیم 

باید روز تازه ای که سر بر می آورد ما را استوار و نستوه و گستاخ باز یابد .

درد های من این  ، دردهای تو چی ؟

 


 
 
کاندیدا جانشینی برای خدا در زمین
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
 

کاندیدا جانشینی برای خدا در زمین

رای گیری هر روز بین پول و انسان در جریان است . امروز تصمیم گرفتم به انسان رای بدم اما...

پول و انسان

رای من کجاست ؟

اسم من پول

حکمران های زیادی دارم که در سراسر دنیا حکومت می کنند به نام دلار یورو دینار ریال هر کدامشون بخشی از جهان را تحت کنترل خودشان دارند .

100% انسان ها از 24 ساعت روز 20 ساعتش به فکر من هستند من میخواهند من صدا می کنند برای رسیدن به من تلاش می کنند عاشق من هستند با هم دعوا می گیرند جنگ می کنند تا به من برسنند من هیچ رقیبی توی دنیا ندارم .

این منم که حرف اول و آخر توی دنیا میزنم . زندگی و مرگ همه در دست من ، باور نداری مهم نیست امتحانش مجانی اگر جرات داری بدون پول یکهفته زندگی کن  نه به کسی پول بده نه از کسی پول بگیر .

 الان هیچ چیز نداری بهت رحم می کنم یک دست لباس یک دست کفش بهت می دهم الان صبح ، از صبحانه خبری نیست ، باید بری دانشگاه ، پیاده باید بری ، مطمئنم اگر برسی ، فردایش شاید برسی . نهار و شام هم که نداری ، شب هم باید توی پارکی جایی گیر بیاری بخوابی اگر به دادت نرسم می میری به همین سادگی .

این منم پول بدون من زندگی کردن محال و همه طرفدار پول شدند

و باز انسان در این رای گیری تنها ماند و منتظر یک دوست

و تنها خدا و تو به انسان رای دادید .

افسوس که هو الاول هو الاخر ما امروز پول money دلار شده

باور ندارید امتحانش مجانی .

خیلی محرمانه بدجوری گیر افتادیم پول بازهم امروز در پشت درهای بسته برای خریدن رای ما در حال معامله کردن است .


 
 
من اگر خدا بودم
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱
 

من اگر خدا بودم شما را به جهنم می فرستادم همه شما را حتی شما را بله شما را که من را می پرستید من را ستایش می کنید همه شما را به جهنم می فرستادم

میدانید جهنم کجاست مطئنم که میدانید ، وصفش را شنیده اید می گویند کمترین مجازات دو کفش پر آتش است که از شدت حرارت مغز به جوش آید .و چنان گرز آتشین بر جانت بکوبند که در یک ثانیه تمام موهایت سفید شود . آب خوردنت سرب گداخته است که روده و معده تمام جانت سوراخ سوراخ خواهدشد و چنان فریادی بکشی که زنان باردار سقط شوند جوان پیر .

من اگر خدا بودم همه شما مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات را به جهنم می فرستادم .

شمای که سیر خوابیدی سر سفره پر از غذا نشستی و گوشت و مرغ و برنج ... را خوردی و همسایه ات از گرسنگی مرد .

می گویند همسایه اش از گرسنگی مرد و اقوامش برای سومش گوسفند قربانی کردند .

من اگر خدا بودم همه شما مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات را به جهنم می فرستادم .

حاجی آقای با نماز مسجدی را می شناسم که مازاد درامدش را در بانک پسنداز کرده تا سودش را بگیرد .

بی تفاوت از کنار جوانک تحصیلکرده آشنا دستفروش کنار خیابان گذشت و با حقارت به او نگریست ، و وارد مسجد شد تا خدا را عبادت کند ، و خدا سرش را از شرم پایین کشید .

من اگر خدا بودم همه شما مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات را به جهنم می فرستادم .

حاج خانم های را می شناسم که برای دهمین برای رفتن به حج مازاد پول خود را در صندوق خانه اشان گنج کرده اند و به زن جوانی که مجبور شده بخاطر بیکاری شوهرش پلکان و شیشه و حیاط و لباس و خانه اش را تمیز کند با حقارت نگریست و او را دختر خیابانی و بی پدر مادر خطاب کرد و  خدا از شرم سرخ شد و

من اگر خدا بودم همه شما مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات را به جهنم می فرستادم .

چنان بلای بر سرتان خواهم آورد که خود قاتل خویش باشید شمای که به سرنوشت انسان بی تفاوت بودید به روز قیامت معتقدید دروغگوها

به من ایمان دارید دروغگوها  من را ستایش می کنید ثنا گوی من هستید من را عبادت می کنید من از دیدن شنیدن گوش دادن اعمال کردار گفتار هم شما متنفرم

شما ای مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات چطور شما می خوابید در حالیکه خانواده تهی دست نان کپک زده را به دختر خردسالش داد و او خورد و مسموم شد و خانواده بی پول او را به بیمارستان برد و بیمارستان نپذیرفت و دخترک روی دستان مادرش مرد و

تو آسوده خاطر در خانه خوابیدی و من

من اگر خدا بودم همه شما مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات را به جهنم می فرستادم .

ادامه دارد


 
 
انسان تو تنها نیستی
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٠
 

چند جمله از خودم برای خودم .

انسان تنها دقایقی از زندگی و حیات خویش را که به فکر منافع خویش نیست به تکامل انسانی گام نهاده است .

قانون جاودانی و حیات ابدی از مرز فدای حیات خویش و منافع مادی ، علمی و ... برای انسان های دیگر می گذرد .

اگر انسان هستی لااقل منافع مادی خویش را هماهنگ و برابر با منافع مادی انسان های دیگر تنظیم کن .

و حال می توان فهمید که تا چه اندازه انسانیم آیا تمام حیات خود انسان بودیم یا یکماه یا یک ساعت یا یک ثانیه .

بعضی ها که ادعایی انسان بودن می کردند نه تنها یک ثانیه هم انسان نبودند بلکه چندین ده سال هم کم آوردند .

و اخطار :

شمای که به انسان پشت کردید و جباران زمان شدید راه فراری نیست شما هم روزی تاوان خیانت به انسان را پس خواهید داد . هر کجا که باشید . 


 
 
سکوی پرواز
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
 

من حاضرم سکوی پروازت باشم

فقط تو هم سکوی پرواز دیگری باش

همه چیز حل خواهد شد

و آنگاه دیگر ، به آسمان هم نیازی نیست


 
 
قربانگاه انسان
نویسنده : رامین گیلانی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
 

ای انسان من ستایشگر توام

قرن هاست که ما را زنده به قربانگاه خدا می برند . و من قرن هاست که زنده زنده با تبر تیز خدا قربانی می شوم و خدا قربانگاه را با بی تفاوتی فقط نظاره می کند .

و من  قرن هاست  که منتظرم  معجزه ای رخ دهد و ... ، نه من دیگر خود را فراموش کردم اینبار دیگر نخواهم گذاشت تو را ای انسان به قربانگاه خدا ببرند و قربانی کنند و (تو ای همه وجود من ای که تو دلیل بودنم هستی . ای که فقط تو را می پرستم و از تو یاری می خواهم) با تمام وجودم با همه هستی ام از میان سیاه چال از میان ان دخمه انتظار که همه ما را به صف کرده اند تا اینکه زمان مرگمان فرا رسد از همین تبعیدگاه زمینی فریادی بلند خواهم کشید شاید که به گوش تو برسد .

 ای انسان فریاد رسی غیبی نیست که به فریاد تو رسد .

دستان من و تو است که باید به هم گره خورد و فریاد رس من تو هستی خودت را باور کن و فریاد رس  تو منم  من خودم را فدای تو خواهم کرد  تو ای همه وجود من ای که تو دلیل بودنم هستی من تو را عاشقانه می پرستم بی تو من هیچم انسان

دیگر نخواهم گذاشت روی صندلی پارک زیر باران روی کارتن پوسیده تو ا ی که قابل مقایسه با هیچکس نیستی تنها شکنجه شوی .

دیگر اجازه نخواهم داد از تب و درد بسوزی و بسازی تنها به جرم فقر

دیگر نخواهم گذاشت  بین من و تو با اتهام نامحرم  فاصله بیفکنند

دیگر...