من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم

شعر فریاد اثر زنده یاد اخوان ثالث
خانهام آتش گرفته است، آتشی جانسوز /
هر طرف میسوزد این آتش /
پردهها و فرشها را، تارشان با پود /
من به هر سو میدوم گریان /
در لهیب آتش پر دود ... /
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش /
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان /
من با دستان پر از تاول / این طرف را میکنم خاموش /
وز لهیب آن روم از هوش /
زآن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود /
تا سحرگاهان که میداند که بود
من شود نابود /
خفتهاند این مهربان همسایگانم شاد در بستر /
وای آیا هیچ سر بر میکنند از خواب /
مهربان همه همسایگانم از پی امداد /
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد /
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!»
و امروز بیش از هرخانه ای خانه امید نسل من آتش گرفته و نسل سوخته ای از آن ، بجا ماند
و مدعیان مهربانی ما را فراموش کردند .وای بر مدعیان
و این آتش همچنان ادامه دارد
اما تو آنطور نباش و مطمئن باش من همراه همیشگیت هستم.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خونآلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نُخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفت وگو از مرگ انسانیت است.
فریدون مشیری- مجموعه ی بهار را باور کن
لحظه ای با عشق زندگی کردن به زندگی ابدی می ارزد .
چه می شود کرد قلبم پر از فریاد است می خواهم از اینجا بروم از اینجای که جا نیست به جای که انسان ها ، زمانی که همدیگر را می بینند عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند انقدر همدیگر را عاشقانه بفشارند که هستی تهی کنند پروانه وار بسوزند خاکستر شوند خود خبر دار نباشند اما در تبعید گاه زمینی اثری از دوستی نیست هر چه هست پول ، لجن مال می کند ارزش های اهورائی و پاک صاف و زلال را به خاک سیاه می نشاند برادر دیگر برادری را نمی شناسد انسان دیگر تو را نمی شناسد بلکه تو را بله تو را که قابل مقایسه با هیچ کس نیستی به چند برگ کاغذ (پول) می فروشد تو را لجن مال می کنند . تو را نابود می کنند چه بلاها وچه مصیبت ها که بر سر انسان نیامد که بر سر ما نیامد .
اما دیگر اجازه نخواهیم داد . دیگر اجازه نمی دهم کسی به تو توهین کند کسی حقی از تو برباید دیگر اجازه نمی دهم می ایستم و همه چیز خودم را فدای تو می کنم .
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
احمد شاملو
متن دو زبانه
[lعاشقانه همراه من قدم بردار walk with me in love
عاشقانه همراه من قدم بردار walk with me in love
به من از آن بگو talk to me
که توان گفتنش به دیگران را نداری about wath you can not say to others
با من بخند laugh with me
حتی آنگاه که احساس حماقت می کنی even when you feel silly
با من گریه کن cry with me
آن گاه که در اوج پریشانی هستی when you are most upset
تمام زیبایی های زندگی را share with me
با من شریک باش all beautiful things in life
و در کنار من fight with me
با تمام زشتیهای زندگی ستیز کن against the ugly things in life
با من creat with me
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم dream the follow
در شادی هر چه می کنم have fan with me
شریک باش in whatever we do
برای رسیدن به آرزوهایمان یاری ام کن work with me to wards comman goals
با آهنگ عشقمان dance with me
با من برقص to the rhythm of our love
بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم walk with me throughout life
بیا تا ابد let us hug each other
در هر قدم از این سفر at every step in our journey
یکدیگر را for ever
عاشقانه در آغوش گیریم in love
((سوزان پولیس شوتز )) ((schutz. suzan polis ))


با استخوان ِ ننگ ِ تو در دهاناش ــ
استخوان ِ ننگ
استخوان ِ حرص
استخوان ِ یک قبا بر تن سه قبا در مِجری
استخوان ِ یک لقمه در دهان سه لقمه در بغل
استخوان ِ یک خانه در شهر سه خانه در جهنم
استخوان ِ بیتاریخی.
بهمن ۱۳۲۹
منظومه گاو فریاد انسان است فریاد در حلقوم خفه شده من است آه و فغان ناله حزن انگیز انسان های است که در این تبعیدگاه توسط همنوع خویش هم نژادخویش باز در یک اسارت نو گرفتار آمده اند بجای آنکه دوست یکدیگر باشیم از کوچکترین فرصت برای تحقیر یکدیگر استثمار هم نوع خود دریغ نخواهیم کرد ما انسان ها به کجا می رویم قصه گاو قصه زندگی ماست که هر یک از ما در ذهن بالا دستی خود گاو هستیم و هیج حقی نداریم بله بقول شیون ایور ایته داد بزه اون گاو کیه ( از یک طرف یک بالا دستی فریاد زد اون گاو کی ) بله در نظر بالادستی ها ما گاوی بیش نبودیم خود خیال می کردیم که آدمیم .
نه اینطور که فکر می کنید ، چرخ همیشه به مراد شما نخواهد چرخید ما ٢٠٠/٠٠٠ سال است که ادمیم و زمان اثباتش هم در حال فرا رسیدن است . زنجیر ها را پاره خواهیم کرد شیشه ها را خواهیم شکست و جهان انسانی را بنا خواهیم نمود .


متن منظومه گاو اثر زنده یاد شیون فومنی
البته در پست های آینده تلاش می کنم کامل و بدون نقص این منظومه را برای علاقمندان بگذارم
......
وزیر بوو کارگر هوادار
مرگ به کارفرما بوو می شعار
یا تودم دسمال یزدی می دوش
هی بزنم آهن سرد چکوش
کفش بخواب فوسینم کس به کس
...
می کار نه کلاشی نه فراشیه
پیله توس داران نو تاشیه
صبح ویریزم کلاچ نگفته غار غار
تا بوق سگ گرم امی سربه کار
کچ زنم راست زنم مشت زنم ایپچه می گوش خوله انگشت کونم
تا بیه سر به سر ایجورکار میشین
سجیل فگیرانه خدا نسازه
وزین مره گید می زبان درازه
گاوم آخه نام مره فگیفتین
دستی دستی می جان بلا بیگفتین
ترنه میشین گاو شباهت دهی
فرنه میشین گاو شباهت دهی
می کو چی گه من ایته سامان نرم
شاخ دارم دم دارم سم درام
خوب مره یاده که خدا خواسته بو
خراب شده خانه میان جا نوبو
فسون فسون کا فرسه هره جیر
مر خیال که هسه ایسه هره جیر
تازه مصدق بوموو روی کار
قوام زهی زر روخان بیگدار
دربار ملت بزبو گوبخور
جا بزبو شاه پدر گور به گور
سجیل فگیران سربه رج نیشته بید
شتر با بار بوسته او خانه اویر
سر نتنستی تودن سر به جیر
سلام بگفتم اوشان خوش نومو
می دهن زیر اوشن خوش نمو
ایور ایته داد بزه این گاو کی
همه بگفتید اون زغال چی
هسه جی بو می سر زاک خوب نویو
کمر بیجیر میشین چول وبو
حرف حساب بخاستید فندمه
رب و دشاب بخستید فندمه
یعنی اگه بدشتی بیم جا زایم خدا دنه یک شی وسی سک زیم
بگفتم گاو از شما بختره
هزار جوری ناز مرا می بره
خیال کنی نان مرا می دیخی
نیشتی بجور شمیری ور داد زنی
کم دشاندبوم ولی وام بوموم
می فارسی خوب نویو کوتاه بوام
کاپیش گیری کنان ویریشتید مره
لج لج سر گاب بینویشتید مره
اون زرد ریش خدا بسازه
وزین مره گید تی زبان درازه
ا مردمانم که دهن چاکیدی
وقت مفید همه روضه خوانیدی
تو نی چی کشیم اون روزان
نیشنو کافر نیدینه مسلمان
شب نا صبح سر ایته چوم نوخفتیم
هی نیشتیمه می دل همره گفنیم
ان تر بیشتر کنه دل ناگران
چره تی هوادار نایدی شاعران
یعنی یا زندان ایسابی یا غربت
ان دو تا جا
الباقبم گوشه نشین بی زحمت ......
blogskc.mihanblog.com--->
نظرات ()