دکترین رهایی انسان
ص(1 )
در جهان امروز(1) و روابط خاص سیاسی و اقتصادی و تداخل فرهنگ ها پذیرش بسیاری از آراء و نظرات پیشگامان عقیدتها ، نه تنها درخور تأمل است بلکه با توجه به روابط انسانها ، نزدیکی فرهنگ های متفاوت به یکدیگر، تمایل ملت ها به پیشرفت روزافزون و ........ ناگزیر به پس زدن و رد بسیاری از نظرات هستیم. هدف اصلی ما دست یافتن به راهی است که بتواند بشر مثبت را راضی (2) نماید. و در عین حال او را بی جهت به نیستی نکشاند ، راه مورد نظر ما زندگی است ، یا به یک معنی شیوه زندگیست ، با اصول ، روش ها ، گرایش ها و موازین خاص خود که شایسته و مورد قبول جامعه جهانی آینده با ارگانیزم خاص خود میباشد. راه مقبول ما راهی است که قادر باشد انسانها را (3) به آنجا برساند که اکنون وراء اندیشه مینماید. ما به او که راه مورد نظر ما را درک می کند میگوئیم توانا ، توانا برای زیستن به معنای راستین با ایمانی راستین (4) و به سوی هدف های راستین.
ص (2)
..... که زیر درفش انسانیت (1) با تمام نیروی فکری و فیزیکی خود به همه انسان ها و در نتیجه (2) به خود خدمت می کند. او تحرک دارد ، با هدف می اندیشد و فقط انسانها را دوست دارد ، او با درک و پذیرش طریقت دانایی ( راه راستین ) توانسته برای زندگی خود جهتی انتخاب کند. سمت مورد نظر او هم بی شک جهتی انسانی و برای انسانهاست (3) . او با این مهم ( سمت گیری انسانی (4) ) که نمایانگر تقویت اراده و سلامت روان اوست شالوده تحولاتی همه جانبه را در اختیار دارد و قادر به اعدام واژگونگی ها (5) و
ص (3)
تضادها (1) و خواب الودگی ها (2) ............ بوده و برای هر نوع دگرگونی انسانی (3) ، همیشه بیدار (4) باشد و پاس خواب آلودگان (5) را ندهد.
با ایمان کامل به ارزش و تاثیر عامل زمان نه مایلم زمانم را بی جهت از دست بدهم و نه قصد این دارم که زمان تو را بدزدم.
ص (4)
پیشتر هم گفتم هدف من دست دادن با راهی است که با محیط کنونی و افرادش و جهان آینده (1) بتواند هم آمیز و منطبق باشد. چه طبیعی است جنبه های غیر عملی ، منفی و یا سکر آور هر اندیشه و برنهادی بی هیچ تردید مردود و غیر قابل پذیرش است. سمتی با جهان امروز می تواند هماهنگ و همصدا گردد که از هیچ مسئله ای غافل نباشد. امروز هیچ رویداد و تصمیم و تدارکی جدا از مسائل اجتماعی (2) ، اقتصادی (3) ، سیاسی (4) نخواهد بود.
ص (5)
بر این اساس سمتی که منتزع از این مسائل مشی زندگی افراد قرار گیرد سمتی مالیخولیائی و نوعی واژگونگی و جبن است. سمتی است که موجودیت انسان آزاد (1) را شدیدا" به خاطره می اندازد. سمتی است که بهره کشی (2) از انسان ها و تحمیق آنان را به صورتی دیرپا در خواهد آورد. چنین سمتی یار کسانی است که هدفشان وطن فروشی و تاخت و تاز به تمام شئون انسانی (3) و تاراج ثروت ملتها است. هشدار این نکته لازم است که عاملین دست اندرکار با الغاء نظراتی که مبتنی بر تفکرات صوفیانه ( ذن بودیسم ) و مروج بی خیالی و اینکه (4) در خود فرو رو و به دنبال حقیقت باش چون دنیا فانی است ، همیشه کوشیده اند من و تو را به خواب برند تا با آرامش و یقین بیشتری بتوانند به برنامه های غیر انسانی خود جامه عمل بپوشانند بدین خاطر من و تو موظف و ناگزیریم آگاه باشیم و آگاه کنیم. مدتهاست بازی با واژه ها (5) عامل تحمیق ملت های بیشماری که در
ص (6)
گیتی پراکنده اند گردیده و روح افلاطون را آزرده میکند. باید همه ملت ها از روابط تولید یا شالوده اقتصادی اجتماع (1) خود آگاه (2) باشند. از روبنای جامعه شان هم. تا بتوانند سمتی آگاهانه داشته باشند. بودیسن به این مسائل توجه ندارد و با آن بیگانه است (3) حتی ردشان میکند. این خلاء نزد بودایسم کاملا" قابل توجیح است. چه او چهارصد ملیون گرسنه در هند سراغ نداشت. او شاهد مقطوع النسل نمودن هندیها نبود. زمان او اندیشه ها به این شدت اخته نمیشد.
او نمی دانست ممکن است اقوام شمال و جنوب با هم چندین ده سال پیکار کنند و بکشند و کشته شوند ، (4) بدون آنکه خودشان اختلافی داشته باشند. او با اشکم چون طبل بیافرائی (5)
بیگانه بود که از فرط گرسنگی و تغذیه ناهنجار در شرف انفجار است. او ندیده بود که نجار در قفس بنشیند و بوزینه درودگری کند. برای او غیر قابل تصور بود که ایسم های منفی به جای دفع یکدیگر به چه سهولتی یکدیگر را جذب میکنند. هر یک گوشه ای از جهان را انگار که ملک نیاکانشان است به عنوان حصه خود بر میدارن.
ص (7)
زمان او ملتی را به طور گروهی از سرزمینش نرانده بودند و ........ خط اصلی فلسفه بودا و هر برنهاد سکر آور دیگری را بی خبری (1) تشکیل میدهد چون آنان از خط تاریخ بشر بی خبرند. (2)
حال از تو میپرسم که کدام راه با جهان پیرامون ما سازگار است ؟ تحرک و بی آرامی و نبرد (3) یا سکون و آرامش و خمودی ؟. دوست من حتما" قبول داری که خاصیت استاتیک افراد گریبان انسانیت را به زودی خواهد درید.
اگر بوداییسم میگوید تولد و مرگ باعث ایجاد رنج و اندوهند و زندگی بی فایده است ، در جهان من و تو دلیلی برای پذیرش این نظر وجود ندارد. درست است که انسانها بی اختیار زاده می شوند و بی اختیار میمیرند ولی قبول کن که تنها مفهوم تولد بیرون آمدن از رحم مادر و تنها مفهوم مرگ بی حرکتی قلب (4) نیست. تولد و مرگ مفاهیم دیگری هم میتوانند داشته باشند.
ص (8)
در مفهوم اول اگر ما برای تولد خود قادر به تصمیم گیری نبودیم ، برای فرزندمان که می توانیم ! نیازی به بازگویی این نکته نیست که فرزندان من و تو بدون تصمیم ما متولد نمی شوند. درست است که من و تو قادر نیستیم که نمیریم ولی میتوانیم آن را به تاخیر بیاندازیم. امروز علم عامل تحمیل اراده بشر در مسائل و موارد بسیاری است که چندی قبل فکرش را هم نمی کردیم. فردا بی شک مرگ را هم در چنگال علم خواهیم داشت. به علاوه برداشتی که ما از تولد و مرگ داریم ممکن است متفاوت باشد. من فکر میکنم انسان زمانی در حقیقت متولد می شود که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود و افرادش دست می یابد و آن هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه ای انسانی نباشد (1) و از زندگی بهراسد مرده است.
زندگی با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام می شود بر این مبنا حد فاصل بین این جوشش و خاموشی زندگی است. زندگی هیچگاه ملال آور نیست. بلکه ایمان به بیهودگی زندگی ارتجاعی است. چون اولین نتیجه منطقی چنین عقیده ای عدم تحرک و خواب (2) آلودگی و تن آسائی خواهد بود. (3) در حالی که دنیای من و تو باید دنیای تحرک و سازندگی باشد. ما حق نداریم به دست آویز اینکه سرانجام خواهیم مرد درویش وار به کنجی بخزیم و
ص (9)
در عین اینکه نفس میکشیم مرده ای بیش نباشیم. (1) دنیا تنها از آن من و تو نیست که تصمیم به آباد نکردنش بگیریم و آنچه بر ما کردند بر دیگران بکنیم. دنیا مال انسانهاست. انسانهائی که هستند و آنها که بعدها خواهند بود. ما سربازان رزم زندگی هستیم ، درفشمان هم زندگی ساز است نه زندگی برانداز. قدرتمان ناشی از قدرت انسانها خواهد بود همان سان که زبونیمان (2) معلول خودمان است. می خواهم باور داری که زندگی بی فایده نیست. حتی زندگی آنان که فاقد جوشش اندیشه اند چون : « زمانی خواهد رسید که همه برای نبردهای تازه تری از نو زائیده شویم. »
زندگی نبرد انسانهاست ، در این نبرد خواستهای فراوانی پیش رو داریم.
خواست ما چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید. (3) چون آنچه ما می خواهیم (4) خواست همه انسانهاست.
ص (10)
یک نیاز منطقی و عقلانی است. یک نیاز صددرصد است (1) که بی آن نمی توان بود. ما با تمام نیرو تلاش خود برای داشتن آنچه که می خواهیم میکوشیم. ما چیزی را نمی خواهیم که دیگران به ما تحمیل می کنند. ما در جهان مورد نظرمان با اینکه صرفا" یک مصرف کننده بی اراده (2) و عامل مال اندوزی (3) تولید کننده باشیم مخالفیم. (4) مسیر خواست های ما را تبلیغات بی اساس (5) تعیین نمی کند. خواستهای ما (6) مرید و متأثر از تفکرات انسانی است ، ما خود را وابسته به جامعه ای سازنده میدانیم که هدفش در روابط تولیدی ، به سازی و تأمین جامعه بشری است. خواستن ، اندوه زا نیست که با از بین بردن آن اندوه هم از بین برود. خواستن تنها با به دست آوردن آنچه که می خواهیم از بین می رود.
ص (11)
نظر بودا در استفاده از هشت اصل برای از بین بردن خواستها *
اصول هشت گانه : 1- نظر راست 2- نیت راست 3- کلام راست 4- کردار راست 5- معاش راست 6- سعی و عمل در راه راستی 7- اندیشه و تفکر راستی 8- تمرکز فکر در معنای راستی.
ممکن است در نظر اول حالت اتوپیای افلاطون را داشته باشد ولی در حقیقت این طور نیست. اگر من و تو به هشت اصل بالا معتقد باشیم هیچ کس حق ندارد به ما بگوید اتوپیست. مگر نه اینکه دارا بودن صفات فوق خیلی آسان است ؟ مگر نه اینکه آن اصول برای رسیدن به اهداف انسانی مان لازم است ؟ با این هشدار که ما از هشت اصل که قبلا" دیدیم برای از بین بردن خواست ها استفاده نخواهیم کرد. اینها سلاح های اولیه ما برای به دست آوردن خواست ها و نیل به جامعه ای سازنده و برحق است.
من و تو قرنها برای نابودی خود تلاش کردیم. خود و دیگران را استثمار کردیم. دروغ گفتیم و شنیدیم ، قرنها خوابیدیم. بی تفکر نفس کشیدیم. قرنها تلاش کردیم تا انرژی فرهنگی مان را از دست بدهیم. همه این بلاها را خودمان بر خودمان آوردیم. این زمان دیگر خسته ایم واقعا" خسته ، خالی هم هستیم. نباید سالهای آینده را به طومار گذشته مان اضافه کنیم. دیگر نمی خواهیم خود را نابود کنیم. می خواهیم بیدار باشیم می خواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی انرژی فرهنگی مان را توسعه دهیم. ما از این پس استثمار نخواهیم شد و کسی را هم استثمار نمی کنیم. اینها هستند خواسته های ما که باید و مجبوریم به دستشان آوریم و این کار را خواهیم کرد. خواسته های من و تو بیشمار نیست تا نیرو و انرژی مان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچ یک از انها نرسیم. آنهائی که برشمردیم خواستهای انتزاعی و پراکنده نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. هدف ما تنها یک چیز است. جامعه ای که شالوده اش منطبق با برنهادهای پیشرفته و روبنایش پاسدار اصول انسانی و تفکر آزاد و حامی رقابت اندیشه هاست. شالوده و روبنای جامعه ما انسانها را ارج میگذارد و میشناسد. آنهائی را هم که قدری از این اصول به دورند میسازد بدون آنکه از میانشان بردارد.
من و تو تا آن زمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آن را نمی خواهیم چون آرامشی که گفته می شود بستگی کامل به موقعیت زمانی و مکانی دارد. بی شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما الغاء خواهد کرد و همه انسانها با تمام وجودشان آنرا لمس خواهند کرد. ما با آرامش مخالف نیستیم ، در حال با آن بیگانه ایم ولی آن را هم به دست خواهیم آورد.
ص (12)
راه من و تو ضد جهان بینی های سیاسی عقاید مذهبی ، مسائل جنسی و غیره نیست. فلسفه من و تو طرفدار بررسی علمی پدیده های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی (1) و تجزیه و تحلیل عقاید مذهبی است.
طریقت ما بر آنچه که در پیرامونش می گذرد با دیدی گسترده و اندیشه ای مسلح مینگرد. ذن ما به خاطر انسانها (2) به هرچه که بر روابط آنها موثر باشد توجه خواهد داشت. چون به دین وسیله با تجهیزات مطمئن تری به سوی هدفش ره میپیماید. طریقت من و تو آینده نگر است ، آنچه را که می خواهد در آینده است. چون آنچه را که در حال دارد نمی خواهد. طریقت من و تو از گذشته با خبر است ، از حال هم ، در هم آمیختن گذشته و حال زادمایه خواستهای انسانی ماست ، که باید به آنها برسیم. من و تو سخت نگران آینده ایم. عقاید بازدارنده ای نظیر : « هر آنکس که دندان دهد نان دهد » « دم غنیمت دار » « این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار » و ...... که افراد را بدون آنکه بخواهند به خواب می برد به شدت مخالف با اندیشه ما است. من و تو مو از ماست کشیدن را در هیچ شهری جوانی نمیدانیم. مشروط بر آنکه این کار درست و با در نظر گرفتن جنبه های عملیش انجام شود. طریقت من و تو با نجاری بوزینه (3) مبارزه میکند و او را برای تماشا در قفس میگذارد. طریقت ما فارق از رنگ ها و نیرنگ ها است. او سیاه و زرد و سفید نمی شناسد و فقط به رنگ خون توجه دارد. طریقت من و تو همه خون ها را پاک می داند ، اگر آلودگی هست در اندیشه هاست. (4)
(13)
طریقت ما برای سالم سازی اندیشه ها هیچ چیز را به آنها تحمیل نخواهد کرد ، بلکه فقط به سالم سازی روابط و محیط خواهد پرداخت. چون در یک محیط با روابطی سالم اندیشه غیر انسانی مجال نزج گرفتن نخواهد داشت. در جامعه ما انسانها افسرده و آشفته نیستند ، چون موجبی برای آن پیدا نمی کنند. آنها تا لحظه رسیدن به هدف خود ، دنیای آشفته و افسرده را به بدترین شکل متصور دیده و برای رهائی از آن بهای گرانی پرداختند. طریقت ما معتقد است تمام ناهنجاری ها باید از بین برود. (1) پیرو این طریقت با هر نوع فقر اعم از فقر اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و ........ مخالف (2) است و در رفع آن میکوشد. او معتقد است با معدوم کردن عوامل ناهنجاری ها واژه های مربوط به آن (3) خود به خود چون موردی برای استعمالش موجود نخواهد بود از فرهنگ ها محو خواهد شد.
ص (14)
پیرو فلسفه راستین به کوشش هائی که برای مسخ نمودن انسانها وجود دارد واقف است (1) و با درک حقایق و شناخت خود آن کوشش ها را خنثی میکند ، من و تو میدانیم که اگر در این راه نکوشیم به نوعی هم گام و هم دست آنهائی خواهیم بود که مسخ بودن افرادی برای اهدافشان مفید و حتی لازم است. ما همچنین به کوشش هائی که برای امحاء غرور ملی افراد صورت میگیرد واقفیم. (2) به همین جهت همیشه غرور ملی خود را حفظ خواهیم کرد ، با این توضیح که غرور ما مرز جغرافیائی خاصی را شامل نمی شود چون خود را متعلق به تمام گیتی میدانیم. نگران همه انسانهائیم. « من و تو همیشه برادر مردان و زنان همه ملتها باقی خواهیم ماند ». « کسانی که برای انسانها پیکار میکنند ، رنج میبرند و پیروز میشوند » کلام من و تو آزادی (3) و یگانگی تمام انسانهاست. بر این اساس تمام پدیده ها باید در خدمت و تأمین کننده این ازادی و یگانگی باشند.
ص (15)
طبیعت ، دانش، هنر (1) ، موسیقی و اندیشه ها با قدرت شگرف خود ما را یاری خواهند داد. اگر قدر و تاثیرشان را بشناسیم و از آنها درست بهره گیریم. و نیک میدانیم که عامل مهم بهره گیری درست از پدیده ها عدم وابستگی هاست(2).
استعمارگران و عاملین اختناق را می شناسیم. هیچکس نگران شوکت قدرت ما نیست و خیالشان در حال از این بابت راحت است چون اندیشه ها را به نفع ودر سوی خواستهای خود پرورده شده میبینند.
ص (16)
اگر برخی الگوی نسبتا" بهتر در اختیار داشتند در عمل و اعمال آن وامانده اند. این و آن ما را ارج نمی گذارند و ما هم خود را چون کردار ما بیانگر این واقعیت است. من و تو از نقش عاملین ارتباطات غافلیم ، از موسیقی های روح پرورش. از نقش آموزنده آنها ، از طریق آنها ..................... همه چیز داریم. همه چیزهائی را که انسان باید دارا باشد ، همه چیزهائی را که برای یک زندگی راستین لازم است. ولی خود را تهی و مسخره می انگاریم ، آیا این مسئله معلول آز بی پایان انسان است ؟ (1) یا درک واقعیت در همه انسانها نهفته است. باورنکردنی است که همه افراد آنچه را که دارند نمی خواهند در حالی که به نحوی باورنکردنی آنچه را که دارند تحمل می کنند.
آزادی و اندیشه و حیثیت انسانها امروز مارک جامهای شراب شده است. انسانها همچون (2) یویو بازیچه روابط دهشتناک سیاسی و اقتصادی گردیده اند.
ص (17)
افراد با قدرت تکنولوژی خود آسمان را تسخیر میکنند ، در گوشه ای دیگر ، فرهنگها و تمدنهای دیگر کشورها از طریق تلویزیون وارداتی به تماشای این قدرت مینشینند. با چشمانی خجل ، چهره ای وتعجب و دهانی باز. و مغزهایی که گنجایش پذیرایی این پیشرفتها را ندارد.(1)
چرا ؟ چطور ؟ چه باید کرد ؟ در آن سو اکثریت ره گمکردگان ، در این سو آزاد اندیشان انگشت شمار که بی ثمریشان معلول همنوع ره گمکرده شان است و دیگر هیچ. دسته متجاوزین هم که هر روز فربه تر و دریده تر می شود ، ولی (2) دوست من با همه اینها که بر تو گفتم حق نداری بهراسی و سرت را در لاک خودت فرو بری (3).
اسطوره پاشنه آشیل را هم نباید فراموش کنیم. به خاطر داشته باش که حتی ره گم کردگان هم می دانند چه چیزهائی از دست داده اند و می خواهند که آنها را داشته باشند. به خاطر داشته باش که بسیاری از افراد برای شروع کار روزانه خود با زنگ ساعت از خواب برمی خیزند ، آری دوست من. موازین ، روش ها و گرایش های طریقت راستین تو را موفق خواهد ساخت. فلسفه انسانی تو تمام ناهنجاری ها را سرکوب میکند.
(18)
*
از همین لحظه تصمیم بگیر زمانی که بر خلاف سمت انسان ها حرکت میکند متوقف کنی و اینها است روش طریقت ما : هدف انسانی اندیشه ، شناخت محیط و افراد ، شناخت خود ، درک واقعیت ، بیداری و بیدار سازی ، درک اهمیت عامل زمان ، ایمان به قدرت انسان ها ، یگانگی انسان ها ، مبارزه با اندیشه های آلوده ، شناخت و نهاد انسانی ، تحرک و تلاش تا لحظه برخورداری نگهداری دست آورد برای همیشه.
دوست من بی شک فقدان این اصول و گرایش ها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است. من با تو که از این گرایش ها برخورداری و از آنها آگاهی هستم ؛ با تو که نیرو ، تن و اندیشه ات را برای رهائی به کار خواهی گرفت ، با تو که هرچه را می خواهی انسانی و برای انسان ها است.
من با تو که در آغاز کلامم توانایت خطاب کردم هستم. دوست من :
به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو می باید دگر هیچ
blogskc.mihanblog.com--->
نظرات ()