نه
به دزدها
به دروغگوها
به انحصار طلب ها
کسی ک نان می دزد آزادی نمی دهد .
پرفسور رواسانی ( متولد رشت )
من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم

shine درخشش
درخشیدن یک انسان
خانواده ای فقیر در حومه یک شهر با حداقل امکانات زندگی و سرنوشت را به مبارزه می طلبند در ذات این خانواده درخشیدن یک انسان را نوید می دهد .
این فیلم داستان زندگی انسانی است که نمی خواهند تسلیم سرنوشت شود .
نیروی معجزه آسائی که بزرگترین رویاها و آرزو ها ی ما را تحقق می بخشد در درون ما نهفته است .

این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر مرد اسکار شد .
شاهکاری است که ده سال به ده سال چنین اثری را می توان یافت .
داستان واقعی از یک نابغه موسیقی که پس از خلق بزرگترین اثرش دچار اختلالات روانی می شود .
او برای خلق بالاترین و بزرگترین اثرش تلاشی سخت را انجام می دهد .اثری که به عقیده استادش تنها باید انسان دیوانه باشد تا دست به چنین کاری بزند .
و او دیوانه خلق اثری بزرگ بود
و بقول جیم ران : تلاش منظم ، پاداش چند برابر دارد .

و در پایان فیلم عشق و استعداد با هم گره می خورند و اثری جاودان تولید می شود که چشمان هر بیننده ای را ، اشک غرور پر خواهد کرد .
گاها ما انسانها منتظریم که همه چیز نظم داده شود و خود نیز به ماند اخرین حلقه پازل در کنار این نظم قرار بگیریم و جریان زندگی را ادامه دهیم .بله باید اینگونه باشد .
اما همواره کمبودها و بی نظمی ها ما را وادار به گلایه می کند و در جامعه ای به مانند مملو از این بی نظمی هاست به ناگاه با تعداد بی شماری از انسانهای روبروییم که چیزی جز گلایه کردن انجام نمی دهند . از سر صبح تا انتهای شب فقط و فقط از وضع موجود می نالند و از هدر رفتن استعداد خودشان و نبود شرایط مناسب برای شکوفایی توانائیشان می نالند .
این فیلم به ما می آموزد که باید در بی نظمی ها نیز دست به کار شد و فضای ایجاد کرد شرایط را تغییر داد نظم مورد نیاز را خود ایجاد کرد و در کنار آن قرار گرفت .
زمانی که تصمیم می گیریم جهان و هستی هم در این تصمیم گیری ما را یاری خواهد کرد این مهم نیست که نتیجه کار چه خواهد شد من و تو باید مسئولیت خودمان را برای آینده ای بهتر انجام دهیم . گلایه کردن بس است . باید برای زندگی نو جامعه نو و جهانی نو دست به کار شد .
به امید سرفرازی میهن
دکترین رهایی انسان
ص(1 )
در جهان امروز(1) و روابط خاص سیاسی و اقتصادی و تداخل فرهنگ ها پذیرش بسیاری از آراء و نظرات پیشگامان عقیدتها ، نه تنها درخور تأمل است بلکه با توجه به روابط انسانها ، نزدیکی فرهنگ های متفاوت به یکدیگر، تمایل ملت ها به پیشرفت روزافزون و ........ ناگزیر به پس زدن و رد بسیاری از نظرات هستیم. هدف اصلی ما دست یافتن به راهی است که بتواند بشر مثبت را راضی (2) نماید. و در عین حال او را بی جهت به نیستی نکشاند ، راه مورد نظر ما زندگی است ، یا به یک معنی شیوه زندگیست ، با اصول ، روش ها ، گرایش ها و موازین خاص خود که شایسته و مورد قبول جامعه جهانی آینده با ارگانیزم خاص خود میباشد. راه مقبول ما راهی است که قادر باشد انسانها را (3) به آنجا برساند که اکنون وراء اندیشه مینماید. ما به او که راه مورد نظر ما را درک می کند میگوئیم توانا ، توانا برای زیستن به معنای راستین با ایمانی راستین (4) و به سوی هدف های راستین.
ص (2)
..... که زیر درفش انسانیت (1) با تمام نیروی فکری و فیزیکی خود به همه انسان ها و در نتیجه (2) به خود خدمت می کند. او تحرک دارد ، با هدف می اندیشد و فقط انسانها را دوست دارد ، او با درک و پذیرش طریقت دانایی ( راه راستین ) توانسته برای زندگی خود جهتی انتخاب کند. سمت مورد نظر او هم بی شک جهتی انسانی و برای انسانهاست (3) . او با این مهم ( سمت گیری انسانی (4) ) که نمایانگر تقویت اراده و سلامت روان اوست شالوده تحولاتی همه جانبه را در اختیار دارد و قادر به اعدام واژگونگی ها (5) و
ص (3)
تضادها (1) و خواب الودگی ها (2) ............ بوده و برای هر نوع دگرگونی انسانی (3) ، همیشه بیدار (4) باشد و پاس خواب آلودگان (5) را ندهد.
با ایمان کامل به ارزش و تاثیر عامل زمان نه مایلم زمانم را بی جهت از دست بدهم و نه قصد این دارم که زمان تو را بدزدم.
ص (4)
پیشتر هم گفتم هدف من دست دادن با راهی است که با محیط کنونی و افرادش و جهان آینده (1) بتواند هم آمیز و منطبق باشد. چه طبیعی است جنبه های غیر عملی ، منفی و یا سکر آور هر اندیشه و برنهادی بی هیچ تردید مردود و غیر قابل پذیرش است. سمتی با جهان امروز می تواند هماهنگ و همصدا گردد که از هیچ مسئله ای غافل نباشد. امروز هیچ رویداد و تصمیم و تدارکی جدا از مسائل اجتماعی (2) ، اقتصادی (3) ، سیاسی (4) نخواهد بود.
ص (5)
بر این اساس سمتی که منتزع از این مسائل مشی زندگی افراد قرار گیرد سمتی مالیخولیائی و نوعی واژگونگی و جبن است. سمتی است که موجودیت انسان آزاد (1) را شدیدا" به خاطره می اندازد. سمتی است که بهره کشی (2) از انسان ها و تحمیق آنان را به صورتی دیرپا در خواهد آورد. چنین سمتی یار کسانی است که هدفشان وطن فروشی و تاخت و تاز به تمام شئون انسانی (3) و تاراج ثروت ملتها است. هشدار این نکته لازم است که عاملین دست اندرکار با الغاء نظراتی که مبتنی بر تفکرات صوفیانه ( ذن بودیسم ) و مروج بی خیالی و اینکه (4) در خود فرو رو و به دنبال حقیقت باش چون دنیا فانی است ، همیشه کوشیده اند من و تو را به خواب برند تا با آرامش و یقین بیشتری بتوانند به برنامه های غیر انسانی خود جامه عمل بپوشانند بدین خاطر من و تو موظف و ناگزیریم آگاه باشیم و آگاه کنیم. مدتهاست بازی با واژه ها (5) عامل تحمیق ملت های بیشماری که در
ص (6)
گیتی پراکنده اند گردیده و روح افلاطون را آزرده میکند. باید همه ملت ها از روابط تولید یا شالوده اقتصادی اجتماع (1) خود آگاه (2) باشند. از روبنای جامعه شان هم. تا بتوانند سمتی آگاهانه داشته باشند. بودیسن به این مسائل توجه ندارد و با آن بیگانه است (3) حتی ردشان میکند. این خلاء نزد بودایسم کاملا" قابل توجیح است. چه او چهارصد ملیون گرسنه در هند سراغ نداشت. او شاهد مقطوع النسل نمودن هندیها نبود. زمان او اندیشه ها به این شدت اخته نمیشد.
او نمی دانست ممکن است اقوام شمال و جنوب با هم چندین ده سال پیکار کنند و بکشند و کشته شوند ، (4) بدون آنکه خودشان اختلافی داشته باشند. او با اشکم چون طبل بیافرائی (5)
بیگانه بود که از فرط گرسنگی و تغذیه ناهنجار در شرف انفجار است. او ندیده بود که نجار در قفس بنشیند و بوزینه درودگری کند. برای او غیر قابل تصور بود که ایسم های منفی به جای دفع یکدیگر به چه سهولتی یکدیگر را جذب میکنند. هر یک گوشه ای از جهان را انگار که ملک نیاکانشان است به عنوان حصه خود بر میدارن.
ص (7)
زمان او ملتی را به طور گروهی از سرزمینش نرانده بودند و ........ خط اصلی فلسفه بودا و هر برنهاد سکر آور دیگری را بی خبری (1) تشکیل میدهد چون آنان از خط تاریخ بشر بی خبرند. (2)
حال از تو میپرسم که کدام راه با جهان پیرامون ما سازگار است ؟ تحرک و بی آرامی و نبرد (3) یا سکون و آرامش و خمودی ؟. دوست من حتما" قبول داری که خاصیت استاتیک افراد گریبان انسانیت را به زودی خواهد درید.
اگر بوداییسم میگوید تولد و مرگ باعث ایجاد رنج و اندوهند و زندگی بی فایده است ، در جهان من و تو دلیلی برای پذیرش این نظر وجود ندارد. درست است که انسانها بی اختیار زاده می شوند و بی اختیار میمیرند ولی قبول کن که تنها مفهوم تولد بیرون آمدن از رحم مادر و تنها مفهوم مرگ بی حرکتی قلب (4) نیست. تولد و مرگ مفاهیم دیگری هم میتوانند داشته باشند.
ص (8)
در مفهوم اول اگر ما برای تولد خود قادر به تصمیم گیری نبودیم ، برای فرزندمان که می توانیم ! نیازی به بازگویی این نکته نیست که فرزندان من و تو بدون تصمیم ما متولد نمی شوند. درست است که من و تو قادر نیستیم که نمیریم ولی میتوانیم آن را به تاخیر بیاندازیم. امروز علم عامل تحمیل اراده بشر در مسائل و موارد بسیاری است که چندی قبل فکرش را هم نمی کردیم. فردا بی شک مرگ را هم در چنگال علم خواهیم داشت. به علاوه برداشتی که ما از تولد و مرگ داریم ممکن است متفاوت باشد. من فکر میکنم انسان زمانی در حقیقت متولد می شود که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود و افرادش دست می یابد و آن هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه ای انسانی نباشد (1) و از زندگی بهراسد مرده است.
زندگی با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام می شود بر این مبنا حد فاصل بین این جوشش و خاموشی زندگی است. زندگی هیچگاه ملال آور نیست. بلکه ایمان به بیهودگی زندگی ارتجاعی است. چون اولین نتیجه منطقی چنین عقیده ای عدم تحرک و خواب (2) آلودگی و تن آسائی خواهد بود. (3) در حالی که دنیای من و تو باید دنیای تحرک و سازندگی باشد. ما حق نداریم به دست آویز اینکه سرانجام خواهیم مرد درویش وار به کنجی بخزیم و
ص (9)
در عین اینکه نفس میکشیم مرده ای بیش نباشیم. (1) دنیا تنها از آن من و تو نیست که تصمیم به آباد نکردنش بگیریم و آنچه بر ما کردند بر دیگران بکنیم. دنیا مال انسانهاست. انسانهائی که هستند و آنها که بعدها خواهند بود. ما سربازان رزم زندگی هستیم ، درفشمان هم زندگی ساز است نه زندگی برانداز. قدرتمان ناشی از قدرت انسانها خواهد بود همان سان که زبونیمان (2) معلول خودمان است. می خواهم باور داری که زندگی بی فایده نیست. حتی زندگی آنان که فاقد جوشش اندیشه اند چون : « زمانی خواهد رسید که همه برای نبردهای تازه تری از نو زائیده شویم. »
زندگی نبرد انسانهاست ، در این نبرد خواستهای فراوانی پیش رو داریم.
خواست ما چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید. (3) چون آنچه ما می خواهیم (4) خواست همه انسانهاست.
ص (10)
یک نیاز منطقی و عقلانی است. یک نیاز صددرصد است (1) که بی آن نمی توان بود. ما با تمام نیرو تلاش خود برای داشتن آنچه که می خواهیم میکوشیم. ما چیزی را نمی خواهیم که دیگران به ما تحمیل می کنند. ما در جهان مورد نظرمان با اینکه صرفا" یک مصرف کننده بی اراده (2) و عامل مال اندوزی (3) تولید کننده باشیم مخالفیم. (4) مسیر خواست های ما را تبلیغات بی اساس (5) تعیین نمی کند. خواستهای ما (6) مرید و متأثر از تفکرات انسانی است ، ما خود را وابسته به جامعه ای سازنده میدانیم که هدفش در روابط تولیدی ، به سازی و تأمین جامعه بشری است. خواستن ، اندوه زا نیست که با از بین بردن آن اندوه هم از بین برود. خواستن تنها با به دست آوردن آنچه که می خواهیم از بین می رود.
ص (11)
نظر بودا در استفاده از هشت اصل برای از بین بردن خواستها *
اصول هشت گانه : 1- نظر راست 2- نیت راست 3- کلام راست 4- کردار راست 5- معاش راست 6- سعی و عمل در راه راستی 7- اندیشه و تفکر راستی 8- تمرکز فکر در معنای راستی.
ممکن است در نظر اول حالت اتوپیای افلاطون را داشته باشد ولی در حقیقت این طور نیست. اگر من و تو به هشت اصل بالا معتقد باشیم هیچ کس حق ندارد به ما بگوید اتوپیست. مگر نه اینکه دارا بودن صفات فوق خیلی آسان است ؟ مگر نه اینکه آن اصول برای رسیدن به اهداف انسانی مان لازم است ؟ با این هشدار که ما از هشت اصل که قبلا" دیدیم برای از بین بردن خواست ها استفاده نخواهیم کرد. اینها سلاح های اولیه ما برای به دست آوردن خواست ها و نیل به جامعه ای سازنده و برحق است.
من و تو قرنها برای نابودی خود تلاش کردیم. خود و دیگران را استثمار کردیم. دروغ گفتیم و شنیدیم ، قرنها خوابیدیم. بی تفکر نفس کشیدیم. قرنها تلاش کردیم تا انرژی فرهنگی مان را از دست بدهیم. همه این بلاها را خودمان بر خودمان آوردیم. این زمان دیگر خسته ایم واقعا" خسته ، خالی هم هستیم. نباید سالهای آینده را به طومار گذشته مان اضافه کنیم. دیگر نمی خواهیم خود را نابود کنیم. می خواهیم بیدار باشیم می خواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی انرژی فرهنگی مان را توسعه دهیم. ما از این پس استثمار نخواهیم شد و کسی را هم استثمار نمی کنیم. اینها هستند خواسته های ما که باید و مجبوریم به دستشان آوریم و این کار را خواهیم کرد. خواسته های من و تو بیشمار نیست تا نیرو و انرژی مان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچ یک از انها نرسیم. آنهائی که برشمردیم خواستهای انتزاعی و پراکنده نیستند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. هدف ما تنها یک چیز است. جامعه ای که شالوده اش منطبق با برنهادهای پیشرفته و روبنایش پاسدار اصول انسانی و تفکر آزاد و حامی رقابت اندیشه هاست. شالوده و روبنای جامعه ما انسانها را ارج میگذارد و میشناسد. آنهائی را هم که قدری از این اصول به دورند میسازد بدون آنکه از میانشان بردارد.
من و تو تا آن زمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آن را نمی خواهیم چون آرامشی که گفته می شود بستگی کامل به موقعیت زمانی و مکانی دارد. بی شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما الغاء خواهد کرد و همه انسانها با تمام وجودشان آنرا لمس خواهند کرد. ما با آرامش مخالف نیستیم ، در حال با آن بیگانه ایم ولی آن را هم به دست خواهیم آورد.
ص (12)
راه من و تو ضد جهان بینی های سیاسی عقاید مذهبی ، مسائل جنسی و غیره نیست. فلسفه من و تو طرفدار بررسی علمی پدیده های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی (1) و تجزیه و تحلیل عقاید مذهبی است.
طریقت ما بر آنچه که در پیرامونش می گذرد با دیدی گسترده و اندیشه ای مسلح مینگرد. ذن ما به خاطر انسانها (2) به هرچه که بر روابط آنها موثر باشد توجه خواهد داشت. چون به دین وسیله با تجهیزات مطمئن تری به سوی هدفش ره میپیماید. طریقت من و تو آینده نگر است ، آنچه را که می خواهد در آینده است. چون آنچه را که در حال دارد نمی خواهد. طریقت من و تو از گذشته با خبر است ، از حال هم ، در هم آمیختن گذشته و حال زادمایه خواستهای انسانی ماست ، که باید به آنها برسیم. من و تو سخت نگران آینده ایم. عقاید بازدارنده ای نظیر : « هر آنکس که دندان دهد نان دهد » « دم غنیمت دار » « این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار » و ...... که افراد را بدون آنکه بخواهند به خواب می برد به شدت مخالف با اندیشه ما است. من و تو مو از ماست کشیدن را در هیچ شهری جوانی نمیدانیم. مشروط بر آنکه این کار درست و با در نظر گرفتن جنبه های عملیش انجام شود. طریقت من و تو با نجاری بوزینه (3) مبارزه میکند و او را برای تماشا در قفس میگذارد. طریقت ما فارق از رنگ ها و نیرنگ ها است. او سیاه و زرد و سفید نمی شناسد و فقط به رنگ خون توجه دارد. طریقت من و تو همه خون ها را پاک می داند ، اگر آلودگی هست در اندیشه هاست. (4)
(13)
طریقت ما برای سالم سازی اندیشه ها هیچ چیز را به آنها تحمیل نخواهد کرد ، بلکه فقط به سالم سازی روابط و محیط خواهد پرداخت. چون در یک محیط با روابطی سالم اندیشه غیر انسانی مجال نزج گرفتن نخواهد داشت. در جامعه ما انسانها افسرده و آشفته نیستند ، چون موجبی برای آن پیدا نمی کنند. آنها تا لحظه رسیدن به هدف خود ، دنیای آشفته و افسرده را به بدترین شکل متصور دیده و برای رهائی از آن بهای گرانی پرداختند. طریقت ما معتقد است تمام ناهنجاری ها باید از بین برود. (1) پیرو این طریقت با هر نوع فقر اعم از فقر اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و ........ مخالف (2) است و در رفع آن میکوشد. او معتقد است با معدوم کردن عوامل ناهنجاری ها واژه های مربوط به آن (3) خود به خود چون موردی برای استعمالش موجود نخواهد بود از فرهنگ ها محو خواهد شد.
ص (14)
پیرو فلسفه راستین به کوشش هائی که برای مسخ نمودن انسانها وجود دارد واقف است (1) و با درک حقایق و شناخت خود آن کوشش ها را خنثی میکند ، من و تو میدانیم که اگر در این راه نکوشیم به نوعی هم گام و هم دست آنهائی خواهیم بود که مسخ بودن افرادی برای اهدافشان مفید و حتی لازم است. ما همچنین به کوشش هائی که برای امحاء غرور ملی افراد صورت میگیرد واقفیم. (2) به همین جهت همیشه غرور ملی خود را حفظ خواهیم کرد ، با این توضیح که غرور ما مرز جغرافیائی خاصی را شامل نمی شود چون خود را متعلق به تمام گیتی میدانیم. نگران همه انسانهائیم. « من و تو همیشه برادر مردان و زنان همه ملتها باقی خواهیم ماند ». « کسانی که برای انسانها پیکار میکنند ، رنج میبرند و پیروز میشوند » کلام من و تو آزادی (3) و یگانگی تمام انسانهاست. بر این اساس تمام پدیده ها باید در خدمت و تأمین کننده این ازادی و یگانگی باشند.
ص (15)
طبیعت ، دانش، هنر (1) ، موسیقی و اندیشه ها با قدرت شگرف خود ما را یاری خواهند داد. اگر قدر و تاثیرشان را بشناسیم و از آنها درست بهره گیریم. و نیک میدانیم که عامل مهم بهره گیری درست از پدیده ها عدم وابستگی هاست(2).
استعمارگران و عاملین اختناق را می شناسیم. هیچکس نگران شوکت قدرت ما نیست و خیالشان در حال از این بابت راحت است چون اندیشه ها را به نفع ودر سوی خواستهای خود پرورده شده میبینند.
ص (16)
اگر برخی الگوی نسبتا" بهتر در اختیار داشتند در عمل و اعمال آن وامانده اند. این و آن ما را ارج نمی گذارند و ما هم خود را چون کردار ما بیانگر این واقعیت است. من و تو از نقش عاملین ارتباطات غافلیم ، از موسیقی های روح پرورش. از نقش آموزنده آنها ، از طریق آنها ..................... همه چیز داریم. همه چیزهائی را که انسان باید دارا باشد ، همه چیزهائی را که برای یک زندگی راستین لازم است. ولی خود را تهی و مسخره می انگاریم ، آیا این مسئله معلول آز بی پایان انسان است ؟ (1) یا درک واقعیت در همه انسانها نهفته است. باورنکردنی است که همه افراد آنچه را که دارند نمی خواهند در حالی که به نحوی باورنکردنی آنچه را که دارند تحمل می کنند.
آزادی و اندیشه و حیثیت انسانها امروز مارک جامهای شراب شده است. انسانها همچون (2) یویو بازیچه روابط دهشتناک سیاسی و اقتصادی گردیده اند.
ص (17)
افراد با قدرت تکنولوژی خود آسمان را تسخیر میکنند ، در گوشه ای دیگر ، فرهنگها و تمدنهای دیگر کشورها از طریق تلویزیون وارداتی به تماشای این قدرت مینشینند. با چشمانی خجل ، چهره ای وتعجب و دهانی باز. و مغزهایی که گنجایش پذیرایی این پیشرفتها را ندارد.(1)
چرا ؟ چطور ؟ چه باید کرد ؟ در آن سو اکثریت ره گمکردگان ، در این سو آزاد اندیشان انگشت شمار که بی ثمریشان معلول همنوع ره گمکرده شان است و دیگر هیچ. دسته متجاوزین هم که هر روز فربه تر و دریده تر می شود ، ولی (2) دوست من با همه اینها که بر تو گفتم حق نداری بهراسی و سرت را در لاک خودت فرو بری (3).
اسطوره پاشنه آشیل را هم نباید فراموش کنیم. به خاطر داشته باش که حتی ره گم کردگان هم می دانند چه چیزهائی از دست داده اند و می خواهند که آنها را داشته باشند. به خاطر داشته باش که بسیاری از افراد برای شروع کار روزانه خود با زنگ ساعت از خواب برمی خیزند ، آری دوست من. موازین ، روش ها و گرایش های طریقت راستین تو را موفق خواهد ساخت. فلسفه انسانی تو تمام ناهنجاری ها را سرکوب میکند.
(18)
*
از همین لحظه تصمیم بگیر زمانی که بر خلاف سمت انسان ها حرکت میکند متوقف کنی و اینها است روش طریقت ما : هدف انسانی اندیشه ، شناخت محیط و افراد ، شناخت خود ، درک واقعیت ، بیداری و بیدار سازی ، درک اهمیت عامل زمان ، ایمان به قدرت انسان ها ، یگانگی انسان ها ، مبارزه با اندیشه های آلوده ، شناخت و نهاد انسانی ، تحرک و تلاش تا لحظه برخورداری نگهداری دست آورد برای همیشه.
دوست من بی شک فقدان این اصول و گرایش ها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است. من با تو که از این گرایش ها برخورداری و از آنها آگاهی هستم ؛ با تو که نیرو ، تن و اندیشه ات را برای رهائی به کار خواهی گرفت ، با تو که هرچه را می خواهی انسانی و برای انسان ها است.
من با تو که در آغاز کلامم توانایت خطاب کردم هستم. دوست من :
به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو می باید دگر هیچ
کارل مارکس
چرا با این همه پیشرفت در تمام زمینه ها از کشاورزی و صنعت گرفته تا پزشکی و صنعت معماری و ساخت و ساز و دیگر علوم فنی و تجربی انسانها روز به روز گرسنه تر بیمارتر و بی خانمان تر می شوند ؟
چرا گرسنگی و عدم تغذیه مناسب ؟ مگر ما انسان ها کمبود غذا داریم ؟
چرا درد و بیماری و مرگ بخاطر بیماری های علاج پذیر ؟ مگر ما انسان کمبود مراکز درمانی داریم ؟
چرا بیخانمانی و مستاجر نشینی و فروش حیات انسانی برای اجاره بها برای سکونت ؟ مگر ما انسان ها کمبود خانه و مسکن داریم ؟
چرا جهل و بیسوادی و ترک تحصیل در دنیای علم و تکنولوژی ؟ مگر ما انسان ها کمبود مدرسه داریم ؟
1- گرسنگی و عدم تغذیه مناسب ودرخور شأن انسان / 2- درد و بیماری / 3- بیخانمانی / 4- بیسوادی /
اینها مباحثی بود که ذهن و فکر مارکس جوان را بخود مشغول می داشت .
او تمامی عمر و حیات خویش را صرف پاسخ دادن به این موارد گذراند و پاسخ های علمی خویش را پس از مطالعات بسیار ارائه نمود . کارل مارکس دانشمندی است که اندیشه های او بیش یک قرن سراسر جهان را فرا گرفت و تا زمانی که این سئوالات پاسخ داده نشود اندیشه های او وکیل مدافع سرسخت و آشتی ناپذیر گرسنگان بیماران بیخانمان و بیسواد نگه داشته شدگان است .
پاسخ های مارگس برای درمان گرسنگی انسان بیخانمانی انسان بیماری انسان و بیسوادی انسان نقدهای تند و توفانی هستند که هر روز شدیدتر بر سر حاکمان و مستبدان جهان فرو خواهد و هزار شوروی اگر برود یا بیاید تغییری در این مسئله حاصل نمی شود .تا زمانی که گرسنگی بی خانمانی بیماری و بیسوادی هست اندیشه مارکس زنده اند و حیات دارند و پتکی هستند که بر سر غارتگران واقعی فرود خواهد آمد .
مارکس تمامی توجه خویش را بر واقعیت ملموس قرار می دهد و مهمترین هدف خویش را رهایی انسان از زجرهای مادی میگذارد او پرداختن به مسائلات فلسفی ذهنی غیر واقعی را باطل اعلام می کند وتمامی نیرو و دانش خویش را برای نجات انسان های زمینی هدیه می کند .
دیگر تفسیر جهان بس است مسئله برسر تغییر آن است . ( کارل مارکس )
او اعلام می کند زمین خانه ماست
کارل مارکس فیلسوف متفکر انقلابی، جامعهشناس، تاریخدان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.
او اعلام می کند زمین خانه ماست
هر انچه که در زمین است متعلق به همه ماست کسی از خانه خویش نمی دزد آنانی که این اتهام را به گرسنگان می زند که چرا نان دزدی خود دزدان واقعی هستند . همه چیز برای همگان است . او فریاد بر می اورد که کسی نباید بیش از یک خانه داشته باشد . درحالی که هزار نفر بی خانمان هستند چرا باید یک نفر ده خانه داشته باشد . و این چنین است که
تاریخ همهٔ جوامع تا کنون،(در گذشته و حال ) تاریخ پیکارهای طبقاتی بوده است .
او مالکیت خصوصی را عامل تمامی بدبختی های انسان اعلام می کند .
او کار مزدی را باطل اعلام می نماید . و می گوید مگر کار مزدی برای کارگر زحمتکش موجب مالکیت شده است ؟ خیر
بلکه باعث افزایش سرمایه شده است و سرمایه ای که از کارگران دزدیده شده است بار دیگر در شکل جدید شدیدتر آنها را استثمار کرده است . پس دزدان واقعی شما هستید نه گرسنه ای که نان می دزد . یا بیماری که پشت درب درمانگاه جان می دهد .
سرمایه یک محصول جمعی است . سرمایه تنها می تواند با تلاش و فعالیت مشترک اعضای جامعه به حرکت در آید از این رو سرمایه یک قدرت شخصی نیست بلکه یک قدرت اجتماعی و متعلق به همه اجتماع است . نه دهم مردم مالکیتی ندارد تا الغا شود این شما دانه درشتها هستید که فریاد مالکیت مالکیت سر داده اید وگرنه مردم که بر چیز مالک نیستند ان ها گرسنگان و بی خانمان های هستند که به حق خویش خواهند رسید . ما را متهم می کنید که مالکیت را می خواهیم الغاء کنیم بله مالکیت شما را الغاءخواهیم کرد .
او برای اولین بار به دفاع از گرسنگان و بی خانمان برخاست نه باحرف های نصحیت گرانه بلکه او با کشف قانون تکامل تاریخ و موتور محرکه آن با دستی پر و با اندیشه قوی و علمی پرچم محرومان جهان را بلند نمود.
او با پاسخ دادن به مسائل حیاتی و ضروری انسان مکتبی را بنا نمود که نوک تیز پیکان تمامی اندیشه ها یش نجات انسان از ضعف هایش است او مهمترین و بالاترین اولویت را به انسان و رهایی او از ضعف ها یش می هد همان های که او را حقیر می نماید . مارکس به هیچ چیز دیگر نمی اندیشید اندیشیدن به هرچیز دیگر غیر از رهایی انسان را باطل اعلام می کند عاجل ترین و ضروری ترین مسئله برای مارکس حل مشکلات و درگیری های مادی انسان است .
ما هیچکس را از تولید اجتماعی محروم نمی نماییم بلکه تنها کسانی مورد حمله ما قرار خواهند گرفت که از این طریق بخوانند کار دیگری را به سود خویش استثمار نمایند .
می گویند اگر مالیکت را الغاء کنید دیگر انگیزه ای برای کار برای کسی باقی نمی ماند ؟
اگر این حرف درست بود پس شماها دانه درشتهای دزد که باید خیلی وقت پیش از تبلی و بیحالی می مردید زیرا این شما هستید که کار نمی کنید و مالکیت دارید و کارگران زحمتکش هستند که کار می کند و مالکیت ندارند .
او سخن خویش را با این جمله توفانی و انقلابی پایان می دهد بگذار حاکمان و ستمگران و استثمارگران از بنا کردن چنین جامعه ای بر خود بلرزند .
اینها فریاد مارکس در انقلابی ترین بیانه جهان در مانیفست بیان شده است
برداشتی آزاد از کتاب مارکس و مارکسیسم اثر چارلز رایت میلر ترجمه محمد رفیعی مهر ابادی چاپ دوم
راز حیات
اگر علاقمندی که از راز حیات سر در بیاورید وحرف های جدید بشنوی تا اخر سطر به سطر این مقاله را بخوانید مطمئن باشید چیزهای نو و جدیدی خواهید خواند .
بوم این صدای سقوط اولین موجود زنده ای است که بر روی زمین سقوط کرد .
سیاره ما زمین تنها سیاره کشف شده است که در آن حیات وجود دارد .
شما چه فکر می کنید حیات چند سال پیش بر روی زمین آغاز شد ؟
4 هزار سال یا 5 هزار سال یا 6 هزار سال
در حدود 200 سال پیش یعنی (سال1800 ) مردم در اروپا فکر می کردند خدا زمین را در حدود 6 هزار سال پیش خلق کرده است . اسلام که در 1400 سال پیش بوجود آمده در این مورد سکوت کرده .
بسیاری از دانشمندان در حدود 150 تا 100 سال پیش این نظریه را کاملا رد کردند و براورد می کردند که عمر زمین باید خیلی بیشتر از این باشد و تا 300 هزار سال را اعلام نمودند .
اما ما امروز به مدد تلاش و کاوش دانشمندان می دانیم که عمر زمین خیلی بیشتر از این حرف هاست و در حدود 6/4 میلیارد سال ازعمر زمین می گذرد . من خودم با دیدن این عدد مغزم سوت کشید .
آیا همه این موجودات که ما امروزه در زمین می بینیم و می شناسیم به یکباره وارد زمین شدند از موجودات دریایی گرفته تا پرندگان آسمان و حیوانات و گیاهان و در نهایت انسان ها ؟
بنا بر نظر تورات و انجیل که بر تغییر ناپذیری تمامی تیره های حیوانات و گیاهان و پرندگان استوار است برخلق یکباره انها دلالت دارد . و در حدود 2500 سال پیش بنا بر نظریه افلاطون که به عالم مثال معتقد بود او معتقد بود که همه چیز یک قالبی در عالم دیگر دارند یعنی در پشت هر اسب یا هر خوک یا هر انسان یک اسب مثالی یا خوک مثالی یا انسان مثالی وجود دارد که بدین گونه علارغم اختلاف و شبیه نبودن اسب خوک یا انسان همه انها از یک قالب بوجود امده اند . و اسلام نیز در 1400 سال پیش هم شدید تحت تاثیر این نظریات بوده و اعلام به ساخت انسان از گل و قالب بندی و دمیدن روح حیات در ان می کند . یا خلق حیوانات و گیاهان و پرندگان به شکل های مشابه همین نظریات .
شاید یکی از دلایل بوجود امدن چنین نظریاتی یعنی خلق یکباره موجودات این باشد که در نظر انها تعداد موجوداتی که بر روی زمین زندگی می کنند شاید چیزی در حدود 3 یا 4 هزار موجود باشد چون همین الان هم اگر خود مان هم این شمارش موجودات را که در ذهن خود می شناسیم را انجام بدهیم فکر نکنم تا 1000 برسیم . اما
امروزه می دانیم که در حدود 6 تا 100 میلیون موجود در کره زمین زندگی می کنند . بعنوان مثال 200 نوع میمون وجود دارد و 315 نوع مرغ مگس خوار و نزدیک 1000 نوع خفاش و سوسک ها چیز حدود 350000 سیصد و پنجاه هزار نوع هستند و در حدود 250000 دویست و پنجاه هزار نوع گل وجود دارد .
سئوال
چرا باید چنین تنوعی شگفت اوری وجود داشته باشد ؟
سیصد و پنجاه هزار نوع سوسک افریده شده که هر کدام انها توسط پودر ها و مواد کشنده سوک کش توسط انسان قتل عام می شوند .
شما چه فکر می کنید ؟ این همه تنوع حیرت اور بخاطر چیست ؟ ایا خدا بیکاریش گرفته و نشسته یکی یکی این همه سوسک ساخته ؟ 
این سئوالی بود که داروین بزرگ از خودش پرسید و هیچ یک از جواب های موجود در زمان خودش را نپذیرفت و درنهایت جواب های علمی که او ارائه کرد نحوه نگرش ما را نسبت به جهان تغییر داد .
در انجیل آمده است که خداوند پس از سومین روز از خلقت ، گیاهان را آفرید و در روز 5 ماهی ها و پرندگان و در روز ششم پستانداران و در نهایت ادم خلق شد . وحوا نیز از دنده چپ ادم به کمک دوفرشته آفریده شد و وقتی که کار خدا به پایان رسید به ادم و حوا گفت که بر ماهی ها و پرندگان و حیوانات حکمرانی کنید . و همچنین بر هر موجود زنده که بر روی زمین زندگی می کند .
داروین دانشمند زیست شناس و طبیعی دان بود و او دانشمندی بود که در دوران جدید بیش از هر کس دیگر نظر کتاب مقدس را درباره آفرینش انسان آشکارا مورد تردید قرار داد .
او به مدت 5 سال باکشتی بیگل دور دنیا را برای یافتن جواب های خود طی نمود او دانشمندی بود که زیست شناسی و زمین شناسی را در دانشگاه کمبریج خوانده بود ،
او در طی این سفر ها موجودات و حشرات و حیوانات بسیاری زیادی را دید و مورد مطالعه قرار داد . او در مجمع الجزایر گالاپاگوس به لاک پشت های عظیم الجثه ای برخورد که جزیره به جزیره اندکی با هم فرق داشتند .
آیا خدا حقیقتا برای هر کدام از این جزیره ها نوع خاصی لاک پشت آفریده است ؟
آیا خداوند 1000 هزار نوع خفاش یا 350000 سیصد و پنجاه هزار نوع سوسک آفریده ؟ آیا تمامی این گونه ها ثابت هستند ؟
آیا یک گونه می تواند به گونه ای دیگر تبدیل شود ؟
داروین مدام به نظریه سر چالزلایل ( دانشمند زمین شناس - کتاب اصول زمین شناسی) می اندیشید تغییرات بسار کوچک در دوران طولانی زمان اثر بزرگ به بار می آورد .
از میان موجودات آنهای که می توانستند خود را با محیط جدید سازگاز کنند به گونه ای جدید یا برتر تبدیل می شدند در واقع اگر عوامل بازدارنده در طبیعت نمی بود تنها یک نوع گیاه یا حیوان در سراسر جهان گسترش می یافت .
او مشاهد می کرد که پرندگان تخم می گذارند و بچه های خودشان را بزرگ می کنند از 50 تخم تعدادی می میرند و تنها تعدادی زنده می ماند بی شک آنهای که سازگاری بیشتری با طبیعت دارند زنده می ماند و او این عملکرد را انتخاب طبیعی نامید . و انها تحت تاثیری شرایط طبیعی به گونه دیگر تغییرمی کنند او پرندگان را از یک نوع را مورد مطالعه قرار داد که در مناطق مختلف از نوع منقار با یکدیگر تفاوت داشتند بعضی ها دارای منقار های محکم و فشرده و بعضی بزرگ و تعدادی لاغر و کشیده بودند که هر کدام برای بدست اوردن نوعی از غذا کاربرد داشتند .
او همچنین دریافت تمامی سگ ها از یک نیای گرگ ظاهر شده اند و سگ های اهلی شده نیز هر کدام به نوع ها و گونه ها زیادی تبدیل شده اند که سازگاری بیشتری با محیط جدید خود داشتند و تنوع بسیار شگفت انگیزی بوجود امده است او همچنین تحقیقاتی بر روی خرگوش ها و کبوتر ها و گیاهان نیز انجام داد .
در کشمکش حیات آنهایی که بهتر از دیگران خود ر با محیط وفق دهند زنده می مانند و نژاد را تداوم می دهند و این بر اثر انتخاب طبیعی است .
مثلا فیل در قیاس با سایر حیوانات کمترین تولید مثل را دارد ولی اگر شش بچه بزاید و صد سال عمر کند پس از گذشت 740 تا 750 سال چیزی نردیک به 19 میلیون فیل و همه از تبار نخست ، باقی خواهد بود تا په رسد به هزاران تخمی که یک ماهی سفید می گذارد .
هر چقدر تنازع بقا شدیدتر باشد تکامل انواع تازه زودتر روی می دهد .بر مبنای این قانون همه چیز بهتر و بهتر می شود و علت این هم جانور گوناگون در طول اعصار دقیقا همین تنوع محیط زیست است .
او سرانجام در کتاب منشاء انواع اعلام کرد که گونه های مختلف از گیاهان حیوانات و پرندگان بدون خواست خدا در یک فرایند انتخاب طبیعی بوجود آمده اند .
او همچنین می دانست اعلام این حقیقت علمی مردم را به وحشت خواهد انداحت و همچنین این حقیقت با اعتقاد های همسرش( اما ) که معتقد به مسیحیت بود در تضاد بود . او نظریاتش را مخفی می کند و به کسی اعلام نمی کند اما در اواخر عمر از رفتن به کلیسا خوداری کرد و در وصیتش برای همسرش می نویسد امای عزیز من اخیرا مطالعاتم را درباره گونه ها به پایان رساندم اگر چنانچه به هر دلیلی مُردم شما مبلغ 400 پوند برای انتشار انها هزینه نمایید . او 14 سال بعد نیز برای تکمیل نظریه اش مطالعه عملی و دقیق انجام داد .
و پس از بررسی همه جوانب کتابش نسل آدمی را چاپ کرد .1250 نسخه چاپ اول سریع به فروش رفت . به چاپ دوم و سوم و ... رسید . او در این کتاب اعلام می کند خداوند انسان را نیافریده بلکه انسان گونه تکامل یافته میمون است که خود را با شرایط جدید سازگار کرده است .
تئوری داروین بر این اصل استوار بود که زندگی در شکل های ساده سازمان یافته است و سپس پیچیده و پیچیده تر می شود .
جانوران جهان به نوعی با هم خویشاوندند رشد جنین در پستانداران ، اگر جنین سگ ، خفاش ، خرگوش ، و انسان را در مراحل ابتدایی با هم مقایسه کنید ، چنان شبیه به یکدیگر هستند که مشکل بتوان میان آنها تفاوت گذاشت . جنین آدم و خرگوش را تا مرحله نهایی هم نمی توان از هم تمیز داد .
در واقع اُس و اساس نظریه داروین آن بود که دگرگونی های صد در صد تصادفی سرانجام آدم را بوجود آورد که محصول تنازع بقا است .
سئوال این دگرگونی های تصادفی چگونه بوجود آمده است ؟
نو داروینیسم چگونگی این دگرگونی ها را توضیح می دهند .
حیات و تولید مثل اساسا و کلا مسئله تقسیم یاخته ها ست .
و اینک آخرین یافته ها در زمینه منشاء حیات در کره زمین
تمامی موجودات زنده زمین - چه گیاهان چه جانوران از یک جوهر ساخته شده اند . ساده ترین تعریف حیات این است که حیات جوهری است که می تواند در محلول مغذی خود را به دو بخش همسان تقسیم کند . این فغل انفعلات زیر فرمان ماده ای است مه آن را DNA می خوانیم . منظورمان از DNA کروموزومها ، یا ساختارهای توارثی است . که در همه سلول های زنده یافت می شود . اصطلاح مولکول DNA نیز به کار می رود ،
چون DNA در واقع ملکولی مرکب یا – مکرومولکول – است .
سئوال - ملکول نخستین چگونه بوجود آمده است ؟
4 بیلیون و 600 میلیون سال پیش که منظومه شمسی بوجود آمده است زمین ابتدا توده ای گداخته بود و رفته رفته به سردی گرائید .
حیات در کره ما به اعتقاد علم جدید چیزی بین 3 تا 4 بیلیون سال پیش اتفاق افتاده است .
در کره ما در ابتدا حیات وجود نداشت و فضای جو هم اکسیژن وجود نداشت . اکسیژن طبیعی در واقع ابتدا از را فتوسنتز ( نور ساخت ) نباتات درست شد ، نبود اکسیژن در واقع واجد اهمیت است
هسته های سلولی حیات که قادرند DNA را درست کنند نمی توانستند در محیطی محتوی اکسیژن پیدا شوند .
چرا ؟
چون اکسیژن سخت واکنش پذیر است و بدین سان پیش از انکه DNA شکل یابد ، سلول های ملکولی آن اکسیده می شوند .
بدین گونه است که ما یقین داریم امروزه هیچ حیات تازه ای ، حتی چیزی از قبیل یک باکتری یا ویروس جدید ، پدید نمی آید ، کل حیات در روی زمین دقیقا یک قدمت دارد . شجره نامه یک فیل با یک باکتری یک اندازه است . تقریبا می توان گفت که فیل یا آدم در حقیقت توده انباشته موجودات تک سلولی است . زیرا یاخته های بدن ما دارای همان ماده موروثی است . رمز هویت ما در هر سلول کوچک ما نهان است .
چون در جو زمین اکسیژن وجود نداشت طبعا لایه اوزون محافظی هم دور زمین نبود . یعنی چیزی جلوی تشعشعات کیهانی را نمی گرفت . و این واجد اهمیت است
چون این تشعشعات احتمالا به تشکیل نخستین ملکول مرکب DNA یاری رساندند ،
همین تابشهای کیهانی منبع واقعی انرژی بود که باعث شد مواد گوناگون شیمیایی بر روی زمین در هم آمیزند و به صورت ملکول درشت پیچیده ای در آیند .
پیش از انکه ملکول های پیچیده ای از این نوع ، که حاوی کل حیات اند ، بتواند شکل یابند دست کم دو شرط اصلی ضروری است . نخست آن که اکسیژن در جو زمین وجود نداشته باشد ، و دوم این که تشعشعات کیهانی به زمین بتابد .
در این حوضچه گرم – یا سوپ آغازین - به گفته دانشمندان امروزی روزگاری ملکول درشت بی نهایت پیچیده ای شکل یافت که خاصیت شگفت آسا داشت .
می توانست به دئ بخش همسان تقسیم شود . و بدین ترتیب ، فرایند طولانی تکامل شروع شد .
پس از گذشت میلیون ها سال ، یکی از از این موجودات تک سلولی به موجود چند سلولی پیچیده تری متصل شد . بدین ترتیب فتوسنتز ( نور ساخت ) نباتات آغاز گردید ، و اکسیژن در جو پدید آمد .
و این روی داد دو نتیجه داشت :
جو موجود تکامل جانورانی که از راه ریه نفس می کشند را مهیا نمود
دو : این جو حیات را از تشعشعات کیهانی زیانبار محافظت کرد .
همین تشعشعات که احتمالا جرقه حیاتی شکل پذیری نخستین سلول بوده است ، در عین حال برای انواع حیات مضر بود .
دانشمندان معتقدا که حیات اولیه در دریاها آغاز شد مقصود از سوپ آغازین همین است . مدتهای درازی پس از پدید آمدن جو در محیط زیستی اقیانوس ، نخستین دوزیستان به خشکی خزیدند و امروز پس از 4 میلیارد سال بشر در حال پیمودن سیر تکاملی خود است .
و ایمان به آخرین نظریات علمی و فلسفی تنها حقیقت رو به تکامل همان دوره است .
چنین یافته های علمی همچون کشف ملکول سلول اتم و شکافتن جزء لایتجزا یعنی اتم به پروتون ونوترون و الکترون که با وسایل و علم جدید کشف شد است و لحظه به لحظه ما را به حقیقت نزدیک تر می کند کجا ؟
ایمان به کتاب عصر قدیم کجا ؟ ساختن ادم از گل و لای و قالب بندی کجا ؟
دانش و عقل و شعور انسان های 1000 سال پیش اندک و شناخت شان از جهان و حیات بسیار ابتدایی بود که متناسب با دانش و علم همان زمان است . بیش از آن هم توقعی از انها نمی رود .
برداشتی آزاد از کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر ترجمه حسن کامشاد چاپ پنجم
وسعت جهان هر کس به اندازه فکر اوست
از دیدگاه قدما ما فقط دو جهان داریم این جهان و جهان
آخرت شما چه فکر می کنید ؟
اختر شناسان ده تصویر را بعنوان بهترین تصاویر گرفته شده توسط تلسکوپ فضایی هابل طی 16 سال گذشته انتخاب کردند. آنها اعتقاد دارند جهان ما نه تنها بسیار عمیق است، بلکه بطور شگفت انگیزی زیبا است.
تصاویر زیر به عنوان بهترین تصاویر گرفته شده توسط تلسکوپ هابل انتخاب شده است.









The Sombrero Galaxy - 28 million light years from Earth - was voted best picture taken
کهشان سامبررو - در فاصله 28 میلیون سال نوری از زمین

در این تصویر، کهکشان مارپیچ راه شیری شبیه به کمانی که زمین را احاطه کرده است به نظر می رسد
.
کهکشان ما از 100 میلیارد تا 400 میلیارد ستاره و حدود 50 میلیارد سیاره تشکیل شده است.

فتحعلی آخوند زاده
به یاد روشنفکران جنبش مشروطه
پدر بزرگ و خانواده اش نخست در رشت ساکن بودند بعد به تبریز رفتند و پدرش کدخدای قصبه خامنه شد که بخاطر افکار روشنفکرانه اش مورد خشم نایب السلطنه قرار گرفت و از آنجا به شهر نوخا در ولایت شکی رفت که این شهر در 6 سالگی فتحعلی به علت معاهده گلستان از ایران جدا شد . پس از این واقعه به مشکین شهر نزد عمویش میرود . پس از یک سال بار دیگر به شهر نوخا بر می گردد .
کتاب خیلی زیاد می خواند . طیّ این سالها فتحعلی آثار چرنیشفسکی، استروسکی ، مارلینسکی، لرمانتوف، گریبایدوف، گوگول، پوشکین، گرتسن، بلینسکی و دابر الیوبوف را خواند؛ با آثار مولیر، اوژن سو، دوما، ولتر، مونتسکیو، روسو، میرابو، رنان، باکل، هیوم و میل از راه ترجمة روسی آنها آشنا شد و با نظریات اقتصادی سیسموندی نیز آشنایی یافت. از میان ایرانیانی که در وی تأثیر داشتهاند، ملکمخان، جلالالدین میرزای قاجار و میرزا یوسف مستشارالدوله را باید نام برد. آشنایی فتحعلی با آرای ملکم از راه مکاتبه با وی، به قدری فتحعلی را شاد ساخته بود که لقب روحالقدس بر او نهاد. شیفتة افکار غربی و مروج فعال آن بود با انقلابیون و فعالان روشنفکر روس ، گرجستان ، ارمنستان روابطی دوستانه داشت . آشنایی کامل به چندین زبان داشت . عاشق امیر کبیر و روشنفکر برجسته ملکم خان بود همچنین معتقد به تغییر زبان به لاتین بود .
مهمترین زمینه کاری او نمایشنامه نویسی بود که در مسکو و پطرزبورگ بر روی سن نمایش رفت که باعث شهرت او شد اثار و کتاب های او به زبان های فرانسه ، انگلیسی، آلمانی و نروژی ترجمه شد .
فتحعلی در این نمایشنامه به افشای فریبکارانی که از سادگی و نادانی و طمع مردم سوء استفاده میکنند، میپردازد و میکوشد مردم را به اندیشه و تلاش و کسب دانشهای نوین وادارد و از تنپروری و آسانجویی بازدارد. با خرافات و مدعیان جادوگری و کیمیاگری میجنگد؛ شیوة حکمرانی مستبدّانة شرقی را نکوهش میکند و حکمرانان بیاطلاع و بیکفایت و وزیران و مشاوران نادان و طمّاع و چاپلوس را که در برابر شاهان و امیران ضعف نشان میدهند و به هر پستی تن میسپارند، اما نسبت به زیردستان تکبر میورزند، به استهزا میگیرد و به آنان میتازد. چهرة ناخوشایند زندگی روستاییان را، در برابر زورگویی دولتیان و بیدادگری متصدیان دادگستری و بیاعتنایی قاضیان به حق و عدالت به تصویر میکشد. در جای جای این نمایشنامهها اشاراتی هم به حقوق زنان و مقام اجتماعی و استقلال آنان دارد.
تلاش به منظور اصلاح و تبدیل خط در ایران و عثمانی مهمترین عنصر زندگی فتحعلی را میسازد. در جهان اسلام او نخستین کسی است که در راه اصلاح و تغییر خط به عمل پرداخت و گامهایی در این جهت برداشت،
شدیدا طرفدار حکومت قانون بود عاشق ملی گرایی بودو دین را مهمترین مانع پیشرفت و ترقی میهن می دانست عاشق آزادی و مخالف شدید استبداد بود . او همچنین معتقد به نقد عینی و علمی بود و انتفاد های ذهنی و جزمی را زیان بخش می دانست جنبش مشروطه تا حدود زیادی از او تاثیر پذیرفته است .
گزیده ای از افکار اخوند زاده
… هر دین متضمن سه گونه امر مختلف است: اعتقادات و عبادات و اخلاق. مقصود اصلی از ایجاد هر دین امر سیمین است. اعتقاد و عبادات نسبت به آن مقصود اصلی فرعند. از برای آنکه آدم باید صاحب اخلاق حسنه بشود ما را لازم است که وجودی فرض بکنیم خیالی که صاحب آن نوع اخلاق و صاحب عظمت و جبروت و صاحب قدرت و رحمت و سخط و مستوجب تعظیم و ستایش باشد تا اینکه ما نیز به اخلاق او اتصاف بجوئیم و این نوع وجود را پروردگار عالم و خالق کاینات مینامیم. بعد از آنکه این چنین وجود را فرض کردیم و او را مستوجب تعظیم و ستایش شمردیم لازم است که رسوم تعظیم و ستایش را نسبت به او به عمل بیاوریم، از قبیل نماز و روزه و حج و زکوة و امثال ذلک و بعد از آنکه این چنین وجود را فرض کردیم و رسوم تعظیم و ستایش را در حق او به عمل آوردیم لازم است که به رحمت او امیدوار بشویم و از سخط او بترسیم. بعد از آنکه به رحمت این چنین وجود امیدوار شدیم و از سخط او بترسیدیم لازم است متخلق به اخلاق حسنهی او بشویم و هرگز مصدر سیئات نباشیم تا اینکه مستحق رحمت او بگردیم و مستوجب سخط او نباشیم. پس اگر ما وسیلهای پیدا بکنیم که بدون فرض وجود مستوجب التعظیم و التعبد صاحب اخلاق حسنه بشویم آن وقت فروعات دوگانهی اصل مقصود که عبارت از اعتقاد و عبادات است از ما ساقط است. مادام که چنین وسیله پیدا نشده است فروعات دوگانه از اصل مقصود که حسن اخلاق است جدا نمیتواند شد و اگر جدا بشود اصل مقصود بالمره از میان بدر خواهد رفت. انتشار علوم در اکثر ممالک اروپا مردم را به جهت اکتساب حسن اخلاق از اعتقاد و عبادات که شرط دوگانهی هر دین است مستغنی داشته است. اما در آسیا علوم انتشار ندارد، بنا بر آن در این اقلیم حفظ این شرط برای اکتساب حسن اخلاق که مقصود اصلی هر دین است از واجبات است.
علم و اعتقاد
خطاب ما تا امروز در شناختن حق از باطل و تمیز دادن راست از کج از این رهگذر است که ما همیشه دو قضیهی مغایره را به همدیگر مخلوط کرده یک قضیه میشماریم و حال آنکه این دو قضیه مغایر یکدیگرند یکی از آنها علم است، دیگری اعتقاد. مثلا علم حکم میکند که ناپولیون اول بود و به مسکو هم رفت و عاقبتش چنان و چنان شد. در این باب دیگر اعتقاد هرگز لزوم ندارد. چون که قضیه مبنی بر علم قطعی است و هر قضیه که محتاج به دلیل و ثبوت نباشد و یا اینکه دلیل و ثبوتش قطعی باشد علم است، دخل به اعتقاد ندارد. از طرف دیگر بنا بر اخبار اولیای دین ما اعتقاد میکنیم که حضرت موسی به کوه طور رفته با پروردگار عالم مکالمه کرد و عصای خود را بر احجار زد چشمهها جاری شد و امثال ذلک. این قضیه محتاج به دلیل و ثبوت است و دلیلش هم اگر باشد بههیچ وجه قطعی نمیتواند شد. پس ما این قضیه را نباید علم بشماریم. باید این قضیه را اعتقاد بنامیم و از روی اعتقاد، نه از روی علم به آن باور بکنیم. ولیکن اولیای دین ما همین نوع قضایا را نیز از شقوقات علوم میشمارند. چنانکه میگویند: علم تفسیر، علم احادیث، علم کلام و امثال آنها و بعد از آن فیزیک و ریاضیات و جغرافیا و نجوم و امثال آنها را نیز از علوم تعداد میکنند. گویا که اولین نیز نظیر این آخرین است. و حال آنکه مغایرت این آخرین از اولین از آفتاب روشنتر است. ما باید اولین را از امور اعتقادیه حساب بکنیم و تنها آخرین را از امور علمیه بشماریم.
… ظلم مصدر است. اسم فاعل آن ظالم و اسم مفعول آن مظلوم است. رفع ظلم، که مصدر است، بسته بر این است که یا ظالم ترک ظلم کند و یا مظلوم متحمل ظلم نشود. به تصدیق عقلی در دفع ظلم بهغیر از دو طریق راه دیگر متصور نیست… تا اوایل قرن حال (قرن نوزدهم)، بالفرض در مدت ۱۰ هزار سال جمیع انبیا و حکما و شعرا طالب رفع ظلم شده چنان اعتقاد میکردند که بهجهت رفع آن به ظالم وعظ و نصیحت گفتن لازم است. لهذا نتیجهی اعتقاد خودشان را در این مدت مدید هر یک به طوری از قوه بهفعل آوردهاند. مثلا انبیا در ترک ظلم بهشت وعده کرده در اصرارش از دوزخ تهدید دادهاند و حکما ظلم را باعث زوال دولت دانسته عدل را موجب دوامش گفتهاند. و در این باب انبیا کتب و صحف، حکما تصانیف عدیده منتشر کردهاند و شعرا جمیعا در آسیا و یوروپا، از آن جمله سعدی بهخصوص در مألفات خودشان ظلم را مذمت کرده عدل را ستودهاند به خاطر این که ظالم تارک ظلم شود و اختیار عدالت کند.
لکن عاقبت با تجارب کثیره مبرهن گردیده که جمیع زحمات این صنف اشرف بشری در اعدام ظلم در مرور دهور بیفایده و بیثمر بوده است و ظلم از جهان اصلا مدفوع نمیگردد و وعظ و نصیحت برای ترک آن در طبیعت ظالم هرگز مؤثر نمیافتد. پس قریب به اوایل قرن حال حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبانمنش در فرنگستان مثل وولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که بهجهت رفع ظلم از جهان اصلا به ظالم نباید پرداخت، بلکه بهمظلوم باید گفت که ای خر! تو که در قوت و عدد و مکنت از ظالم بهمراتب بیشتری، تو چرا متحمل ظلم میشوی؟ از خواب غفلت بیدار شو، گور پدر ظالم را بسوز! بعد از این اعتقاد ثانوی، فیلسوفان فرنگستان تصورات جدیدهی خودشان را به مردم فهمانیدند. وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند به یکبار همت کرده اظهار حمیت نمودند و ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هر کس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود اصلا به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت. . .
الان اداره و سلطنت قونستی توتسی [کنستیتوسیون] که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجهی همین افکار حکماست.
ساکنین مملکت عثمانیه و ایران و قفقاز سه گروهند، یکی یهود، دیگری نصارا، سیمی مسلمان. تو میرزا فتحعلی به دین هیچیک از ایشان نباید به چسبی و نباید که به ایشان بگویی که اعتقاد شما باطل است و شما در ضلالت هستید، باید چنان و چنان اعتقاد را داشته باشید… شیوهی هدایت و ارشاد و شیوهی راهنمایی و تعلیم چنین نیست. تو بدین شیوهی ناملایم برای خود هزار قسم مدعی و بدگو خواهی تراشید و به مقصود خود هم نخواهی رسید. هر کس از ایشان از روی لجاجت و عناد حرف تو را بیهوده و دلایل ترا پوچ خواهد شمرد و زحمت تو عبث و بیجا خواهد شد. چرا به دین ایشان میچسبی؟ تو دین ایشان را در کنار بگذار و در خصوص بطلان آنها هیچ حرف مزن. ارشاد را چنین آغاز کن: در تواریخ قدمای ما تاریخ ایجاد این دنیا را هفت هزار سال میشمارند. اما امروز به موجب براهین قطعیه بر ما ثابت شده است که ایجاد عالم از کرور هزار سال نیز زیاد است و قبل از دین موسی و عیسی و محمد علیهم السلام ادیان متعددهی باطله در دنیا ظهور داشته است، از قبیل دین بتپرستی و آتشپرستی و برهمنی و کثرت الهه یونانیان و امثال آنها. پس عقل انسانی متحیر است که آیا به چه سبب خداوند عالم آن نوع ادیان باطله را چندین هزار سال قبل از ظهور ادیان ثلثهی صحیحه پایدار و برقرار گذاشته است؟ از تصور این حیرت عقل انسانی ناچار بدین معنی پی برده حکم قطعی خواهد کرد که خداوند ذوالجلال در ظهور آن ادیان باطله و در بقای آنها هرگز مداخله نداشته است. بلکه همهی آنها را مردمان زیرک و ریاستطلب به جهت نیل مقاصد خودشان احداث نمودهاند.
وقتی که بطلان ادیان قدیمه به پیروان ادیان ثلثهی صحیحه روشن و مبرهن گردد ایشان خود به خود بلااختیار … خودشان را نیز از آنها قیاس خواهند کرد و خواهند فهمید که اگر دین حق در دنیا لزوم میداشت چرا چندین هزار سال خداوند عالم پیغمبر برحقی نفرستاده که آن ادیان باطله را از روی زمین کم کند تا زمان حضرت موسی. مگر تا آن زمان این دنیا و این بندگان تعلق به او نمیداشت؟ یا مگر تا آن زمان خوابیده بود و بعد بیدار شده دید که دنیای او را ادیان باطله ملوث کردهاند، آن وقت به فکر فرستادن حضرت موسی و دیگر رفقایش افتاد؟
چنین انسان های آزاده و روشنفکری همواره مورد حمله مرتجعان قرار خواهند گرفت .
ایران و ایرانی باید به داشتن چنین دانشمندانی به خودش افتخار کند 150 سال پیش چنین تفکراتی جای ستایش دارد .
نه تنها از لحاظ فکری بلکه از نظر تیپ ظاهری و نحوه لباس پوشیدن و اصلاح سر و صورت از مدعیان و منتفدان امروزی یک سر و گردن بالاتر است .
blogskc.mihanblog.com--->
نظرات ()